معتقد است که این رابطه به صورت آگاهی در شرایطی کاملاَ ناآگاهانه پدیدار می¬شوند، و پذیرفته می¬شوند. به نظر بسیار ساده و طبیعی و پیش پا افتاده می¬رسند، اما حقیقت این است که ایدئولوژی ساختاری بسیار پیچیده دارد.
در واقع انسان در ایدئولوژی، از طریق رابطه¬ی بین خود و شرایط موجود بیان می¬شود. این پنداشت از ایدئولوژی، هر دو رابطه¬ی واقعی و خیالی زیسته بین و شرایط موجود را متصور می¬شود. آلتوسر معتقد است که ایدئولوژی گفتمانی غیر عقلانی و ناآگاهانه است. گفتمانی نیست که فرد آن را آگاهانه انتخاب یا رد کند. بلکه شامل گفتمان¬ها و ایده¬ها و تصاویری است که در تمامی دوران¬ها و زمان¬ها ما را احاطه کرده است، ما در درون آن¬ها متولد شده¬ایم، و زندگی می¬کنیم. مجموعه¬ی گسترده¬ای از باورهایی به ظاهر ساده و پذیرفته شده که محصول شعور متعارف جمعی است. از رنگ پوست و وزن مناسب تا روابط خانوادگی و نحوه¬ی اندیشیدن و …که به صورت کاملاَ نرم و عادی در درون جامعه پذیرفته می¬شوند. ایدئولوژی در دیدگاه آلتوسر بیشتر در پیوند با شعور متعارف به کار گرفته می¬شود، تا اینکه مجموعه¬ای از باورها و ایده¬های کاذب یا درست باشد. ایدئولوژی یک انتخاب اضافی نیست که فرد به صورت سنجیده و خودآگاه آن را پذیرفته باشد، بلکه کاملاَ ناخودآگاه به صورت شرط تجربه¬ی ما از جهان اعمال شده است. ایدئولوژی بیشتر از این که مفاهیم و ایده باشد، ساخته¬ی تصاویر است. مجموعه¬ای از بازنمایی¬هایی که سازنده¬ی تجربه¬ی ما از جهان است. و در واقع سازنده¬ی خود جهان است. «ایدئولوژی سازنده¬ی جهان نمودها و سازنده¬ی درک پیشا¬علمی از زندگی زنان و مردان جامعه است.بنابراین علم مارکسیستی تاریخ، آن چیزی است که واقعیت را به ما می¬نماید»(فرتر، ص 108).
ایدئولوژی رابطه¬ی بین جهانی که تصور می¬کنیم و جهانی که واقعاَ هست را توصیف می¬کند.
در ایدئولوژی انسان¬ها نه رابطه¬ی خود و شرایط وجودی، بلکه شیوه¬ی زیستن رابطه¬ی خود و شرایط وجودی را شرح می¬دهند. این نگاه هم رابطه¬ی خیالی و هم رابطه¬ی زیسته را شامل می¬. به عبارتی دیگر شامل وحدت (تعین چند جانبه) رابطه¬ی خیالی و رابطه¬ی واقعی انسان و شرایط واقعی وجودی¬شان است.(همان، ص109).
به عقیده¬ی آلتوسر ایدئولوژی به صورت دوسری عمل می¬کند، از یک سو بازنمایی و شناخت واقعی از جهان، و از سوی دیگر بازنمایی شناخت غلط از واقعیت. او می¬نویسد: «در ایدئولوژی رابطه¬ی واقعی در درون رابطه¬ی خیالی پنهان می¬شود، رابطه¬ای که بیانگر یک خواست (محافظه¬کارانه، سازشگرانه، اصلاح طلبانه یا انقلابی) یک امید یا نوستالژی است، نه توصیفی از یک واقعیت» (همان).
شناخت غلط یکی دیگر از مفاهیمی است که آلتوسر از روان¬کاوی لکانی وام می¬گیرد. بازنمایی و تصویر و به طور کلی تصویرگری و تخیل، مقولاتی هستند که با ایدئولوژی در ارتباط¬اند. ایدئولوژی به مثابه تصویر ریشه در روانکاوی لکانی در مورد شکل¬گیری «خود» دارد. در زمان انتشار مقاله¬ی مارکسیسم و اومانیسم و تشکیل نظریات آلتوسر درباره¬ی ایدئولوژی، زمان زیادی از انتشار مقاله¬ی پر¬اهمیت لکان با عنوان مرحله¬ی آینه¬ای گذشته بود. استدلال¬های لکان در این مقاله تاثیر فراوانی بر شکل¬گیری اندیشه¬ی آلتوسر در باب ایدئولوژی داشت. لازم به ذکر است که لکان پس از جدایی از جامعه¬ی روانکاوان فرانسوی، سمینارهایش را در بیمارسان روانی سنت آن بر گزار می¬کرد. در همان سال¬ها، آلتوسر مقاله¬ی لکان- فروید را منتشر کرده بود. لکان که تاثیر بسیاری بر اندیشه¬ی آلتوسر گذاشت، خود نیز متقابلاَ تاحدودی توسط سمینارهایی که به دعوت آلتوسر در اکول نرمال سوپریور بر گزار می¬کرد به جامعه¬ی فرانسه شناسانده شد. در این تاثیر و تاثر لکان و آلتوسر، شاهد رابطه¬ی دوسویه¬ی مارکسیسم و روانکاوی هستیم. آلتوسر با مقاله¬ی خود به دهه¬ها سکوت محافل روشنفکری مارکسیستی ارتدوکس درباه¬ی روانکاوی پایان داد و انگیزه¬ی شکستن این سکوت، ایده¬های جدید روانکاوی برای اندیشیدن در باب سیاست و ایدئولوژی و سوبژکتیویته بود. از نظر آلتوسر، مارکسیسم و روانکاوی سر یک مسئله¬ی مهم اشتراک نظر دارند، و آن ساختار تشخیص نادرست است. مارکسیسم می¬گوید افراد به غلط تشخیص می-دهند که آفریننده¬ی تاریخند و روانکاوی می¬گوید که سوژه¬ها به غلط خود را اگوهای خود محور و خود مختار تشخیص می¬دهند. از نظر آلتوسر، پیوند اساسی این تشخیص نادرست در ایدئولوژی است. قبل از پرداختن به مسئله¬ی بازنمایی غلط در نظریه¬ی ایدئولوژی آلتوسری، ابتدا به ریشه¬های این دیدگاه می-پردازیم. ریشه¬ی تفکر آلتوسری در دو دیدگاه روانکاوی ژک لکان و دیدگاه آنتونیو گرامشی، فیلسوف مارکسیست ایتالیایی بود.
11-1 لکان و شکل¬گیری اگو (مرحله¬ی خیالی)
دنی نوباس مقاله¬ی مرحله¬ی آینه¬ای لکان را نه به عنوان متنی که لکان آن را فوراَ سرهم بندی کرده باشد، بلکه به عنوان مرواریدی که به مدت سیزده سال و اندی از روی دقت پرورش یافته است، ارزیابی می¬کند. چرا که بین قرائت لکان از این مقاله تا انتشار آن در مکتوبات ، سیزده سال فاصله افتاد. لکان اولین بار در سال 1936 هنگامی که 35 ساله بود، در چهاردهمین همایش انجمن بین¬المللی روانکاوی در مارین باد، این مقاله را قرائت کرد. ده دقیقه پس از شروع سخنرانی لکان درباره¬ی مرحله¬ی آینه¬ای، ارنست جونز، زندگینامه¬نویس معروف فروید که رئیس همایش بود، مانع ادامه¬ی سخنرانی لکان شد.
از مقاله¬ی سال 1936 هیچ نسخه¬ی دیگری در دست نیست، و نسخه¬ای که در مکتوبات است، تاریخ 1949 را دارد، زمانی که لکان مقاله را در شانزدهمین همایش بین المللی قرائت کرد. در این سیزده سال لکان ایده¬هایش را بسط داد و این مقاله به یکی از مهمترین دستاوردها در عرصه¬ی مطالعات فرهنگی، ادبی، فیلم و مطالعات زنان و اجتماع و .. تبدیل شد. این مقاله در اوایل سال 1968در ماهنامه¬ی مارکسیستی نیو لفت ریویو ترجمه و چاپ شد و موجب شد روانکاوی بر نظریات مارکسیستی فرد و جامعه تاثیر گذارد.
موضوع مقاله شکل¬گیری اگو از طریق همانند¬سازی خویش با تصویری از خود است. «مرحله¬ی آینه-ای» ، به این سبب نام آینه¬ای گرفته است که در آن، کودک با تصویر خود در آینه مواجه می¬شود و برای اولین بار از تصویر خود آگاه می¬شود. این مرحله بین 6 تا 18 ماهگی نزد کودک تکوین می‏یابد. و آگاهی از تصویر به معنای آگاهی دیداری و متزلزل است. فروید در اولین توپیک ، با تقسیم نفس آدمی به سه حوزه¬ی کاملاَ متمایز ناآگاه، نیمه¬آگاه و آگاه، «من» را جایگاه اصلی ادراک و آگاهی قرار داده است. در حالی که برای لکان اگو نه تنها هیچ نقشی در فاهمه ندارد، بلکه ذات آن در غفلت و ناآگاهی و فقدان است. در توپیک دوم که به مدل موضع¬نگارانه شهرت یافته است، فروید اگو را با کمی تعدیل، بخش سازمان¬یافته¬ی روان می¬داند. در توپیک دوم فروید دستگاه روانی را به سه بخش متفاوت تقسیم کرد: من، فرامن و مخزش رانش¬ها. وی در توپیک دوم رانش¬ها را به نحوی قاطع به دو قسمت متعارض تقسیم کرد: رانش مرگ و رانش زندگی. فروید معتقد بود که اگو بخش سازمان یافته¬ی نهاد است که تحت تاثیر مستقیم جهان بیرون جرح و تعدیل شده است. ولی باز آن را به حوزه¬ی آگاهی مربوط می¬داند، در برابر نهاد که مربوط به تمنیات است (نک: هومر، ص 35 و نک: موللی، 1387، ص 18).
لکان تا حدودی می¬پذیرد که اگو با آگاهی پیوند دارد، اما در پی اثبات تنش¬های مدوام اگو با ناخودآگاه و سوپراگو است. اگو سرشار از مکانیزم های دفاعی است. «بنابراین کارکرد دفاعی اگو تا بدان جاست که بین ناخودآگاه (نهاد) و مقتضیات واقعیت بیرونی (سوپر اگو) میانجی¬گری می¬کند»(هومر، ص 36). لکان به دنبال تبیین بیگانگی بود که با شکل¬گیری اگو و سپس سوژه در ذات آدمی به وجود می¬آید. کودک در مرحله¬ی آینه¬ای که بین 6 تا 18 ماهگی رخ می¬دهد، با تصویر خود در آینه مواجه می¬شود، این مواجهه با بی¬تفاوتی از دیدن تصاویر آغاز شده، با مجذوب شدن در تصویر ادامه می¬یابد و تا مرحله¬ی تکوین هویت ادامه پیدا می¬کند. و آن¬گاه جای خود را به مرحله¬ی نمادین که همان مرحله¬ی شکل¬گیری زبان است، می¬دهد تا سوژه¬ی واقعی شکل بگیرد. «از دیدگاه لکان کودک در آغاز چیزی شبیه املت است»(بلزی، 1379، ص 86). املت واژه¬ی فرانسوی است که یه معنای نوعی املت، و هم چنین نوعی بازی کلامی با دو بخش این واژه homme به معنای انسان یا مرد، وlette به معنای کوچک، و ضمناَ ماهیت این انسان کوچک نیز مانند املت پخش است. کووارد و آلیس از قول لکان، کودک را شبیه تخم شکسته¬ای می¬دانند که بدون هر گونه¬ حرکتی در کلیه¬ی جهات پخش شده است. کودک نه مفهومی از هویت خود دارد و نه راهی برای درک خود به عنوان چیزی مجزا از دیگری.(نک: همان). اما در این مرحله است که کودک خود را به عنوان چیزی مجزا از دیگری و هم چنین به عنوان یک کل یکپارچه باز می¬شناسد. این شناخت نوعی همانند¬سازی با خودی واحد و مستقل است. کودک از نقص خود غافل می¬شود و با دیدن تصویر یکپارچه¬ی خود در آینه شروع به همانند¬سازی خود با دیگری می¬کند. او احساس انسجام می¬کند و این احساس انسجام کاذب و دروغین است. کودک هنوز در ارگانیسم خود ناکامل است و در واقع این خاصیت تصویر است که او به عنوان یک کل منسجم نشان داده است. احساس شادمانی و شعف و غرور پس از دیدن تصویر در آینه و احساس تسلط بر خود و استقلال، فریبی بیش نیست. «چرا که بر انکار واقعیت متکی است، رویت هیئت کلی کودک همواره پوششی است بر پراکندگی و انفصال موجود در رانش¬های او» (موللی، ص 152).
چهار خط فکری که لکان در تدوین نظریه¬ی مرحله¬ی آینه¬ای از آن¬ها بهره جست عبارتند از: آرای هانری والون ، روان¬شناس فرانسوی درباره¬ی بازتاب . سنت فلسفی پدیدار¬شناسی . آرای رژه کایوئای رفتارشناس در باب تقلید . و آرای الکساندر کوژو فیلسوف هگل شناس فرانسوی درباره ی بازشناسی و میل . و البته در این راستا فروید و سالوادور دالی را نباید فراموش کرد. البته لکان در مقاله¬ی خود هیچ¬گاه به صراحت به آثار والون که ویراستار آن جلدی از دایره المعارف فرانسوی است که مقاله¬ی لکان درباره¬ی خانواده در سال 1938 در آن انتشار یافته است، استناد نکرد. مقاله¬ی لکان زیر مجموعه¬ای است از آزمایش¬های آینه¬ای والون در مورد جانوران و کودکان. اما سکوت لکان در قبال نقش والون در نظریه¬ی او، ناشی از لغزش در حذف نویسنده نیست، بلکه تفاوت اساسی نظریه¬ی لکان با نظریه ی والون است. والون توجه خود را به رفتارهای آگاهانه کودکان و جانوران معطوف کرد، در حالی که لکان تجربه¬ی آینه ¬ی را از منظر ناخودآگاه تاویل کرد. او با این کار «آزمون روان¬شناسانه را اساساَ به نظریه¬ای در مورد سازمان¬یابی خیالی سوژه¬ی انسانی بدل کرد» (پین، 1380، ص 49).
نوزاد انسان در دوره¬ی سنی کوتاهی، به لحاظ هوش هدفمند از شامپانزه عقب¬تر است. ولی این ویژگی را دارد که تصویر خود را در آینه تشخیص دهد. به عقیده¬ی لکان، نشانه¬ی این تشخیص در تجربه¬ی آهانی کودک ، اطوار و واکنش شادمانی است که به تصویر نشان می¬دهد. نوزاد شامپانزه بر خلاف نوزاد انسان، پس از دیدن تصویر خود در آینه بی¬تفاوتی و بی¬توجه¬ای خاصی از خود نشان می¬دهد. کودک انسان، پس از رویت خود در آینه مجذوب تصویر می¬شود. معنایی که لکان برای این رفتار قائل می¬شود این است که، مرحله¬ی آینه¬ای یک همذات¬پنداری در مفهوم فنی، دگرگونی در رفتار کودک به وجود می-آورد که یادآور دگرگونی است که در سوژه به هنگام رویت تصاویر دیده می شود(نک: همان، ص 50).
برای لکان معنایی که برای تجربه¬ی آینه¬ای کودک قائل است، با تاملات دالی بر دانش پارانویایی هم-سوست. دالی در نگارش متن الاغ گندیده(1930) به توصیف درگیر¬شدن خود در فرایندی پارانویایی برای خلق تصاویر مضاعفی در نقاشی¬اش می¬پردازد. پارانویا اصطلاحی است که در روان¬پزشکی قرن نوزدهم آلمان، انواع مختلف هذیان را شامل می¬شد. در اواخر قرن نوزدهم امیل کرپلین آن را نوع خاصی از پسیکوز معرفی می¬کرد که شاخصه¬ی اصلی آن مجموعه¬ی منسجم و منظمی از هذیان است. فرد مبتلا به پارانویا، دارای سیستم فکری ساخته و پرداخته¬ای است که به موجب آن هر گونه عمل یا سخنی از سوی دیگری برای او گواهی است برای تایید آن. لذا ثبات و دوام و عدم انعطاف¬پذیری از خصوصیات این نظام هذیان¬آمیز است، که هر گونه کوششی را برای خنثی کردن آن بی¬نتیجه می¬گذارد. نام قبلی آن هذیان مزمن است که آن را از دیگر انواع هذیان چون اسکیزوفرنی که عدم ثبات و انسجام و پراکندگی و گسستگی افکار از مشخصه¬های آن است، جدا می¬کند. از دیگر خصوصیات فرد پارانویاک، حفظ قوه¬ی عقل، استدلال و اراده و قدرت عمل است. از دیدگاه لکان، ریشه¬ی پارانویا در مرحله¬ی خیالی است. مسئله¬ی اصلی در پسیکوز، نقصان و حتی فقدان مرحله ی نمادین است. هذیان کوششی است مبتنی بر مرحله¬ی خیالی برای رفع این نقصان. بیمار پارانویاک نتوانسته است از مرحله¬ی نارسیسم اولیه¬ی مرحله-ی خیالی به ساحت نمادین راه پیدا کند. بنابراین دچار نوعی از فقدان است که برای رهایی از کابوس و رنج آن، به حیث خیالی پناه می¬برد. نزد لکان اگو خصوصیتی نزدیک به پارانویا دارد که وی آن را معرفت مقرون به پارانویا می¬نامد.
لکان در چارچوب آزمون روان¬شناسانه¬ی والون و انگاره¬ی فرویدی

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   ، هنر، ایدئولوژی، آلتوسر، اومانیسم