اورده شده که تعریف ابن‌سینا نیز برگرفته از آن است. توضیح این که زیبایی چیست؟ منشا آن چیست و باشناخت منشازیبایی به زیبایی مطلق می‌رسیم. پس از شناخت زیبایی موضوع درک زیبایی مطرح می‌شود و این که هر چه درک زیبایی بیشتر باشد لذت ناشی از آن نیز بیشتر می‌شود.
درباره زیبایی
از موضوعات مهم در باب زیبایی این است که چه تعریفی از زیبایی را می‌توان بیان کرد و اساسا جنس زیبایی چیست؟ آیاحیطه بحث از زیبایی فقط در محسوسات است و یا این که این عنوان در مسائل فرا حسی و معنوی هم بیان می‌شود؟ پاسخ این است که زیبایی‌ را نباید به‌ زیبایی‌ محسوس‌ محدود کنیم‌؛ بلکه‌ در مسائل معنوی هم زیبایی وجود دارد که‌ شامل‌ زیبایی‌ نهفته‌ در شعر یا در برخی‌ شاخه‌های‌ دیگر هنر مثل‌ تئاتر و سینما هم‌ بشود. هنر خطاطی‌ به‌ راحتی‌ در این‌ تعریف‌ قرارمی‌گیرد؛ در حالی‌ که‌ در تعریفی که‌ ارسطو از هنر بیان کرده است نمی‌گنجد؛ چون‌ در هنر خطاطی‌ نمی‌توان‌ گفت‌ تقلید از طبیعت‌ وجود دارد؛ چرا که‌ طبیعت‌ خطاطی‌ نمی‌کند.
ارسطو در تعریف خود از هنر بیان کرده که هنر تقلید از طبیعت است.
فیلسوفان مسلمان از تفاوت‌های میان زیبایی محسوس و معقول و عشق و لذتی که در هر یک از آن‌ها وجود دارد، به تفصیل بحث کرده‌اند.
از دیدگاه فیلسوفان مسلمان زیبایی در همه اشیاوجودشناختی است و هر موجودی هرچه بیشتر به کمال غایی خود نزدیک‌تر شود، زیباتر خواهد بود و بر همین اساس، خداوند که وجودش کامل‌ترین است، زیباترین موجودات نیز هست، و از آن جا که زیبایی خداوند ذاتی است، از این رو، برتر و زیباتر از هر موجود دیگر است; خاستگاه زیبایی خداوند، ذات خود اوست وبرای زیبایی نیازی به کیفیات عرضی و جسمانی مانند دیگر موجودات ندارد، خاستگاه ذات اوست آن گونه که از سوی تعقل ذاتی او تعریف شده است، در حالی که زیبایی مخلوق از کیفیات عرضی و جسمانی است که با ذات خود اتحاد ندارد.
با این بیان نسبت به وجود زیبایی خداوند در اشیا می‌توان گفت که: زیبایی خداوند، تا آن درجه که اشیاء کمال خود را به دست آورند در آن‌ها یافت می‌شود. یعنی هر چه شی به کمال خود بیشتر نزدیک‌تر باشد زیباتر می‌شود. وقتی زیبایی، چه محسوس و چه معقول، متعلق ادراک قرار گیرد، برای کسی که آن را ادراک می‌کند منشالذت واقع می‌شود.
طبق نظر حکیمان مسلمان، زیبایی‌های موجود در این عالم، جلوه‌های مفیدی از زیبایی مطلق یعنی حق‌تعالی هستند. همچنین منشأ هنر، برخی اسماء و صفات الاهی از قبیل خالقیت حق‌تعالی دانسته شده است.
ماهیت زیبایی
در بیان ماهیت زیبایی که در کلام فیلسوفان مطرح شده است روی عنصر زیبایی تاکید شده است. پیدایی وجود برتر هر موجودی و حصول واپسین کمالش، زیبایی است. در قالب چند تمثیل آن را بررسی می‌کنیم. وجود برتر درخت انار به این است که بیشترین انار و بهترین و شیرین‌ترین انار را تولیدکند، برتری درخت انار به این نیست که مثل سرو راست‌ قامت و به اندازه بید و سپیدار و نارون دراز و طویل باشد. برتری گوسفند ماده به این است که در حدّ اعلا شیر و گوشت و پشم تولید کند، نه به این است که مثل غزال، قشنگ و خوش‌منظر و مثل قناری، خوش‌آواز باشد.
اثبات وجود برتر برای انسان در این است که بیشترین تشابه را به حق تعالی داشته باشد و مظهر اسما و صفات جمال و جلال خداوند باشد؛ امّا داشتن چشمانی به تیزی چشمان عقاب و گوش‌هایی به تیزی گوش‌های برخی حیوانات و. . . برای انسان وجود برتر و کمال نهایی تلقی نمی‌شود. به‌همین ترتیب زیبای در هر موجود در این است که وجود آن افضل و کامل باشد.
نکته در این است در آثار فیلسوفان اسلامی، حُسن و زیبایی مساوی با خیر و نیکی تلقی شده است؛ نه صرفاً به معنای خیر و نیکی اخلاقی؛ بلکه به معنای خیر و نیکی هستی‌شناسانه و وجودی.
منشأ زیبایی
در نظر فیلسوفان مسلمان منشأ همه زیبایی‌ها، زیبای مطلق یعنی حق‌تعالی است. در دیدگاه آن‌ها، زیبایی‌های موجود در این جهان، همگی سایه و جلوه‌ای از زیبایی حق تعالی است. که طبق این مبنا هر چه اشیا خصوصیات خداوند که تکامل در وجود است را بیشتر داشته باشند زیباتر می‌شوند. و چون خداوند فیاض مطلق است وموجودات وجود خود را از خداوند گرفته‌اند و هر چه این دریافت کامل‌تر باشد زیباتر می‌شوند و لذاست که منشا زیبایی حق تعالی می‌شود.
رابطه لذّت و زیبایی
فیلسوفان مسلمان قایل به این مطلب هستند که وقتی زیبایی مورد ادراک واقع شود، لذّت حاصل می‌شود. و هر قدر زیبایی شدید و ادراک زیبا قوی باشد، به همان اندازه لذّت هم شدید و قوی خواهد بود؛ از این رو چون خداوند زیبای مطلق است و ذات خود را به نحو اتمّ و اکمل درک می‌کند، بیشترین ابتهاج و سرور را دارد.
در بحث لذت بردن از طبیعت و مناظر زیبا، وقتی از نزدیک دیده شود بیشتر لذت می‌بربم یعنی هر قدر ادراک شدید باشد، به همان اندازه لذّت اتمّ و اکمل خواهد بود. لذّت نگاه کردن به زیبا از نزدیک و از جای روشن، بیشتر از لذّت نگاه کردن به آن از مکان دور است؛ چرا که ادراک در شی نزدیک شدیدتر می‌شود.
تعریف زیبایی
با توجه به پیچیدگی و گستردگی تعریف زیبایی، می‌توان در بیان زیبایی در نظر فیلسوفان یک جمع بندی را ادعا کرد که فیلسوفان مسلمان زیبایی را به تناسب و هماهنگی تعریف کرده‌اند. درنظر اول شاید این به ذهن بیاید این تعریف شامل موجودات بسیط و همچنین خداوند نمی‌شود که این سخن صحیح نیست چرا که در وجودهای بسیط هم نوعی هماهنگی و تناسب وجود دارد؛ برای مثال در حق‌تعالی بین صفات گوناگونش هماهنگی هست. بین رحمانیّت و رأفت خدا از یک طرف و قهاریّت و جباریّت خداوند از طرف دیگر هماهنگی وجود دارد.
درتتبع و تحقیقی که در آثار فیلسوفان اسلامی انجام شده به این می‌رسیم که حُسن و زیبایی مساوی با خیر و نیکی تلقی شده است. نه صرفاً به معنای خیر و نیکی اخلاقی؛ بلکه به معنای خیر و نیکی هستی شناسانه و وجودی بنابراین در هر موجودی خیر و نیکی بیشتر وجود داشته باشد آن موجود زیباتر می‌شود و چون خداوند خیر محض ومطلق است، زیبایی وی نیز زیبایی مطلق می‌شود.

دو وجه نظر فیلسوف و ادیب در رابطه با هنر

ازآنجایی که زیبایی از مقومات اصلی هنر است در اینجا به بیان هنر در دودیدگاه می‌پردازیم.
فیلسوف هنر را در چارچوب خیال می‌بیند که قوه‌ای متعلق به نفس حیوانی است و مناسبت با وهم و شهوت و غضب دارد و در نظر دوم ادبا صرف زیبایی صوری، خیالی و موسیقایی هنر و شعر را در نظر می گیرند و نظر ادبا ست که در آن می‌توان نظریه زیبایی‌شناسی را بررسی کرد.
مبحث هنر در نظر فیلسوفان مسلمان به صورت مبحثی خاص و در فصلی جداگانه مورد بررسی قرار نگرفته اما این گونه هم نبوده که از این مبحث غافل باشندو به تناسب بحث‌های مختلف به بیان هنر و زیبایی پرداخته اند.
هنر در نظر متفکران اسلامی را می‌توان در موضوعات متفاوت زیر یافت که عبارتند از:
اول: منطق و صناعات خمس، چنانکه در فن شعر ارسطو و فن شعر شفا ابن‌سینا آمده است.
دوم: ریاضیات و نظریه اعداد و تصاویر و هندسه زیبایی.
سوم: علم اخلاق که در باره حسن و قبح آثار هنری و تاثیرات آن در رفتار انسانی سخن می‌گوید. و به نسبت خیر و زیبایی رفتاری توجه می‌کند.
چهارم: علم سیاست و تمدن که معطوف به تاثیر اجتماعی هنر بر شهروندان است. قبول مسولیت اجتماعی و سیاسی بر اثر تربیت هنری از نتایج این مباحث است.
پنجم: علم المعرفت و معرفت شناسی هنرکه در باب مشاعر انسانی، خیال و قوای ادراکی و الهام و عقل و قلب سخن می‌گوید که سر و کاراینها با تجربه هنری است.
ششم: وجود شناسی هنر که در باب وجود و ماهیت و هویت موجودات می‌پردازد.
هفتم: فقه و احکام فقهی، مبنایی بر صدور نظریه در حیطه آثار هنری است.
نکته
در بررسی هنر و زیبایی در آثار فیلسوفان مسلمان به مسائل و مباحث عمیقی برخورد می‌کنیم که این دقت نظر و ژرف نگری در نظرات افلاطون و ارسطو به چشم نمی‌خورد. برای مثال، محاکات در دیدگاه افلاطون صرفاً به تقلید از طبیعت یا صاحبان صنایع مثل نجّارها اطلاق می‌شود و از این روی هنرمند را مقلّدی می‌داند که شایسته نیست به مدینه فاضله راه داده شود؛ امّا همین محاکات در اندیشه حکیمان اسلامی معنایی متعالی می‌یابد که گاهی حکایتگری از عالم ملکوت است و گاهی حکایت‌گری از بهشت است.

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   هنر، نیچه، سقراط، دیونوسوس، آپولون

زندگی نامه
ابو علی سینا حکیم، فیلسوف، طبیب ودانشمند بزرگ ایرانی که در جهان غرب به نام Avicenna و با لقب امیر پزشکان شناخته شده است، در ماه صفر سال370 هجری قمری در شهر بخارا به دنیا آمد.
این حکیم بزرگ که بعدها موثرترین چهره در علم و فلسفه جهان اسلامی شد و القابی مانند شیخ الرئیس، حجه الحق و شرف الملک به او دادند، از آغاز کودکی استعداد و شایستگی عجیبی در فرا گرفتن علوم مختلف داشت.
پدرش ابن‌سینا، عبدالله اهتمام بالایی در تعلیم و تربیت او داشت، ابن‌سینا تا ده سالگی تمام قرآن و صرف و نحو را آموخت و آن‌گاه به فرا گرفتن منطق و ریاضیات پرداخت. استاد وی در علم ریاضیات ابو عبدالله ناتلی بود.
پس از آن نزد ابو سهیل مسیحی به یادگیری طبیعیات و مابعدالطبیعه و علم طب مشغول شد.
در شانزده سالگی اشنایی کاملی نسبت به همه علوم زمان خود به جز مابعدالطبیعه داشت؛ سعی بسیار در درک مابعد الطبیعه ارسطو داشت وطبق گفته خود در دانشنامه علایی با آن که بارها تمام این کتاب را مطالعه کرده بود، نمی‌توانست آن را بفهمد.
تا این که به شرح فارابی بر این کتاب دست یافت و توانست مسائل دشوار آن را درک کند.
ابن‌سینا در هجده سالگی اشراف کاملی به همه علوم زمان خود پیدا می‌کند و از فراگیری علوم بی نیاز می‌شود. وی در اواخر عمر خود یکبار به شاگرد مورد توجه خویش، جوزانی گفت که در تمام مدت عمر، چیزی بیش از آن چه که در هجده سالگی می‌دانسته، نیاموخته است.
مهارت ابن‌سینا در علم پزشکی و توانایی وی در معالجه حاکم آن زمان، موجب شد تا مورد محبت حاکم واقع شده و در دربار، موقعیت بسیار خوبی داشته باشد ولی به سبب آشفتگی اوضاع سیاسی در ماوراء النهر، زندگی بر ابن‌سینا در زادگاهش دشوار شد و او ناچار بخارا را به مقصد جرجانیه و سپس گرگان ترک گفت.
در سال 403 هجری قمری، پس از پشت سر گذاشتن سختیها و مشکلات بزرگی که در این سفر با آن‌ها مواجه شد و حتی چند تن از دوستانش را در میان راه از دست داد، از کویر شمال خراسان عبور کرد. بنا به گفته منابع معتبر، ابن‌سینا در این سفر با عارف و شاعر مشهور ابو سعید ابوالخیر ملاقات کرد.
در فاصله سال 405 و 406 هجری قمری به ری رفت، سپس رهسپار همدان شدکه این سفر برای ابن‌سینا بخت بلندی داشت؛ چرا‌ که پس از رسیدن وی به همدان، او را برای درمان امیر شمس الدوله که بیمار شده بود و تمامی پزشکان از معالجه وی ناتوان بودند، دعوت کردند. او نیز با موفقیت در معاینه امیر عهده دار منصب وزارت گردید.
پس از مرگ شمس الدوله بخت از وی روی گردانید و چون از ادامه خدمت در منصب وزارت خودداری کرد، او را به زندان افکندند. در زندان کتاب مشهورش شفا را به رشته تحریر درآورد.
پس از مدتی توانست از زندان فرار کند و با لباس درویشی از همدان گریخت.
ابن‌سینا از همدان به اصفهان رفت که مرکز بزرگی از علم به شمار می‌رفت و سال‌ها بود که آرزوی دیدار آنجا را داشت. در این شهر مورد توجه علاءالدوله قرار گرفت و مدت پانزده سال با آسایش خاطر در آن شهر زندگی کرد.
او در این مدت، چندین کتاب مهم نیز نوشت و حتی به ساختن رصدخانه پرداخت. اما این آسایش یرای وی دائمی نبود؛ چرا که یک بار اصفهان در معرض حمله مسعود غزنوی یعنی فرزند سلطان محمود غزنوی قرار گرفت و در این حمله بعضی از آثار مهم این حکیم بزرگ از میان رفت. این امر ضربه بزرگی برای وی بود و علاوه بر آن، بیماری قولنج نیز آزارش می‌داد. به همین دلیل، دوباره به همدان بازگشت و به سال 428 هجری قمری و در سن پنجاه و هفت سالگی در این شهر از دنیا رفت و در همان جا به خاک سپرده شد.
شخصیت علمی

زندگی ابن‌سینا فراز و فرود زیادی داشت و مشکلات زیادی در زندگی وی وجود داشت و عمر ابن‌سینا نیز عمر کوتاهی بود اما زندگی با برکت وحکیمانه‌ای داشت گواه بر این مطلب، تعداد و نوع آثاری است که او تالیف کرده است و نیز خصوصیات شاگردانی که در نزد او درس خوانده اند؛ مانند بهمنیار و جوزانی.
نیروی تمرکز فکری او عالی بود؛ تا جایی که گاهی در آن حین که سوار بر اسب در رکاب پادشاه عازم جنگ بود، بعضی از آثار خود را املا می‌کرد تا نویسنده‌ای که در خدمت داشت، آن‌ها را بنویسد.
آثار ابن‌سینا
ابن‌سینا علیرغم عمر کوتاه خود آثار و نوشته‌های بسیاری از خود به جا گذاشته است که بیشتر به زبان عربی نوشته شده است. به دلیل آن که در آن عصر، عربی زبان رایج آثار علمی بود، ابن‌سینا و سایر دانشمندان ایرانی که در آن روزگار می‌زیستند کتاب‌های خود را به زبان عربی نوشتند بعدها بعضی از این آثار به زبان فارسی ترجمه شده است. افزون بر این، ابن‌سینا در ادبیات فارسی نیز دستی قوی داشته‌است. بیش از ۲۰ اثر فارسی به وی منسوب است که با رعایت ایجاز و اختصار کامل نوشته شده‌است
فهرستی از آثار ابن‌سینا جمع‌آوری شده که این فهرست شامل ۱۳۱ نوشته اصیل از ابن‌سینا و ۱۱۱ اثر منسوب به او است. از بین این آثار به ذکر برخی از آ