بازتولید نیروی کار ضروری و اجتناب ناپذیر است: اجتناب ناپذیر برای بازسازی نیروی کار روزمزد (شامل دخل و خرج مسکن، تغذیه لباس و تمام مخارجی که حضور روزانه¬ی او را در بنگاه ممکن می¬سازد) و می¬افزاییم: اجتناب¬ناپذیر برای پرورش و آموزش کودکانی که بازتولید پرولتر به مثابه نیروی کار (در n نفر که n می تواند هر عددی باشدف صفر، یک، دو و …) در آن¬ها صورت می¬پذیرد(همان، ص 25).
از دیدگاه آلتوسر مزد و تامین مالی نیازهای کارگر شرایط بارتولید مادی آن را فراهم نمی¬کند، چرا که نیروی کار باید قبل از هر چیز آمادگی لازم برای شرکت در فرایند پیچیده¬ی تولید را داشته باشد. « توسعه¬ی نیروهای تولیدی و نوع وحدت تاریخی و بر سازنده¬ی نیروهای تولید در هر لحظه¬ی مشخص، می¬طلبد که نیروی کار و در قالب تخصص¬های گوناگون بازتولید شوند» (همان،ص 25). در واقع چنین نیست که با پرداخت دستمزدی اندک یا زیاد بتوان نیروی کار انسانی را برای حفظ نظم اجتماعی و تامین بقای مادی آن، به خدمت درآورد. واقعیت قضیه پیچده تر از این است که انسانها فقط در قبال دریافت مزد به جامعه خدمت کنند. افراد خود را ملزم و معتقد به خدمت به جامعه می-دانند. و حال سوال این است که چگونه این اعتقاد انسان¬ها را ملزم می¬کند؟ چگونه افراد به صورت خودکار و بی چون و چرا به خدمت یک نظام در می¬آیند؟ آلتوسر معتقد است بر خلاف نظام¬های اجتماعی برده¬دارانه و رعیتی و به طور کلی جوامع ساده و عقب مانده، نظام سرمایه¬دارانه گرایش به این دارد که فرایند جامعه¬پذیری و اجتماعی¬شدن و آموزش برای خدمت به نظام به جای اینکه در محل انجام شود، هر چه بیشتر خارج از چارچوب تولید، از طریق نظام آموزشی سرمایه¬داری و دیگر نهادها مثل خانواده، کلیسا، هنر و فرهنگ و… صورت پذیرد. فرایند جامعه¬پذیری و اجتماعی¬شدن در راستای اهداف سیاسی مهمترین عاملی است که آلتوسر در این مقوله به ناخودآگاه بودن ایدئولوژی و کارکرد آن اضافه می¬کند.«از نظر آلتوسر، نیل به درک خود و دریافت تصویری از جهان به‏گونه‏ای پیچیده با تسلیم در برابر وضع موجود سیاسی در هم تنیده شده‏اند. خود فرآیند تبدیل‏شدن به یک فاعل در مفهوم متافیزیکی، متضمن تسلیم خود به «فاعل» و حمایت ناخواسته از وضعیت ستم و سرکوب است» (تالیس، ،ص264). در واقع تالیس اگوی فردی و جمعی را کنار یکدیگر عناصر جداناشدنی ایدئولوژی آلتوسری می¬داند. مدرسه در نظام سرمایه¬داری مکانی برای اخذ تحصیلات و علوم و فنونی است که بی¬واسطه یا با واسطه به درد مشاغل تولید می¬خورند. مدرسه افراد را برای عهده دار شدن مشاغل گوناگون در جامعه آموزش می¬دهد. اما در کنار کسب مهارت و علوم و فنون، بچه¬ها در مدرسه قواعد رفتار صحیح را نیز یاد می¬گیرند.آن¬ها اصولی را یاد می¬گیرند که هر واحد شغلی برای او تعریف کرده است. «اصول اخلاقی، اصول مربوط به وجدان مدنی و شغلی. به تعبیر واضح¬تر اصول احترام به تقسیم اجتماعی- فنی کار و دست آخر اصول نظمی که طبقه¬ی سلطه¬گر برقرار کرده است» (آلتوسر،ص 26).
برای بازتولید نیروی کار علاوه بر بازتولید تخصص وی باید فرمانبرداری و اطاعت او هم بازتولید شود. فرمانبرداری از نظم حاکم برای کارگران و به کارگیری سرکوب و مطیع کردن برای کارفرمایان. هر دو گروه خود را ملزم به رعایت این قوانین می¬دانند. در مدرسه از طریق آموزش به کودکان جایگاه و وظایف آنها دیکته می¬شود. اطاعت به قانون موجود و اصول و قوانین خوب کارکردن و مفید بودن. سرمایه¬داری در مدارس ارزش¬های خود را برای افراد جامعه درونی می¬کند.
به کلامی دیگر هر چند مدرسه (و نیز سایر نهادهای دولت مثل کلیسا و سازو برگ¬های دیگر مثل ارتش) محل آموزش لیاقت¬هاست، اما این آموزش در شکل¬هایی است که فرمانبرداری از ایدئولوژی غالب یا تسلط بر پراتیک این ایدئولوژی را تحقق بخشد. جدا از عاملان حرفه¬ای ایدئولوژی، تمامی عاملان تولید، بهره-کشی و سرکوب باید تحت سیطره¬ی این ایدئولوژی باشند تا از لحاظ وجدانی به وظیفه¬ی خود عمل نمایند- چه این وظیفه استثمار شدن (پرولترها)یا استثمار کردن (سرمایه دارها) یا همراهی با استثمار (کارمندان بلند پایه) و یا مبلغان این ایدئولوژی غالب (عاملان این ایدئولوژی) و امثالهم باشد.
لذا باز تولید نیروی کار، به مثابه شرط لازم و ضروری نه تنها بازتولید «تخصص» نیروی کار بلکه بازتولید فرمانبری این نیروی کار از ایدئولوژی غالب یا «عمل¬گری» این ایدئولوژی نیز هست….باز تولید تخصص نیروی کار اساساَ تحت سیطره¬ی شورت های فرمانبری ایدئولوژیک متحقق می¬شود(همان، ص 27).
آلتوسر مفهوم دولت را پیش می¬کشد، مفهومی که در تفاسیر مارکسیست کلاسیک با عنوان دستگاه سرکوب¬گر از آن یاد شده است. آلتوسر با نزدیک شدن به مفهوم دولت نزد آنتونیو گرامشی فیلسوف مارکسیست ایتالیایی مقصود خود را توضیح می¬دهد. تفکر مارکسیستی دولت را از مانیفست کمونیست و هجدهم برومر لویی بناپارت به بعد و در تمام متون کلاسیک مارکسیستی به ویژه در مکتوبات مارکس درباره¬ی کمون پاریس و دولت و انقلاب لنین به مثابه ساز و برگ سرکوب¬گر تصریح شده است. «دولت یک ماشین سرکوب¬گر است که امکان تسلط طبقات مسلط (در قرن نوزدهم طبقه¬ی بورژوا و طبقه¬ی زمین¬داران بزرگ را بر طبقه¬ی کارگر مهیا می¬کند تا طبقه¬ی دوم به تابعیت پروسه¬ی به چنگ¬آوردن ارزش افزوده (استثمار یا بهره کشی سرمایه¬داری) درآید» (همان،ص31). دستگاه دولت که شامل نهادهایی چون ارتش و پلیس و زندان و دادگاه و .. است با خشونت عمل می¬کنند. هر چند ممکن است گاهی اوقات عملکرد آن شکل خشونت فیزیکی به خود نگیرد ولی آنچه مشخص است این است که دستگاه دولت با قوه قهریه کار می¬کند. به این ترتیب تعریف دولت به عنوان دستگاه سرکوب¬گر روشن¬گر تمام رخدادهایی است که در تاریخ به عنوان سرکوب از آنها یاد می¬کنیم: قتل عام های ژوئن 1848 و کمون پاریس، و یکشنبه¬ی خونین مه 1905 در پتروگراد روسیه و نهضت مقاومت فرانسه و واقعه¬ی شارون و کارکردهای به نسبت ملایم¬تر اما باز هم سرکوبگرانه¬ای چون سانسوری که کتاب راهبه¬ی دیدرو یا نمایش¬نامه¬ای از گاتی درباره¬ی فرانکو را ممنوع می¬کند. (لازم به ذکر است که مثال¬ها از متن مقاله¬ی آلتوسر است). به طور کلی مارکسیست¬های کلاسیک تمام اقدامات مستقیم و فیزیکی دولت¬ها در امر حفظ قدرت سرکوب نام می¬دهند. حتی اگر این سرکوب به صورت توقیف نشریه یا ممانعت از چاپ یک اثر باشد. آلتوسر به سازوبرگ سرکوب¬گر دولت واقعیت دیگری را می¬افزاید که خود آن را سازو برگ ایدئولوژیک دولت می¬نامد. اگر سازو برگ سرکوب¬گر ابزاری جهت مداخلات فیزیکی و سرکوبگری مستقیم است، دستگاه ایدئولوژیک به صورت غیر مستقیم و نامرئی به این امر می¬پردازد.
سازو برگ¬های ایدئولوژیک دولت به اختصار (س.ا.د) کدام نهاد¬ها و بخش¬های دولت را شامل می-شوند و چگونه عمل می¬کنند؟سازو برگ ایدئولوژیک در نگاه نخست نهاد و سازمانهایی است که به صورت نهادهایی اختیاری و جدا از دولت دیده می¬شوند.اما در بررسی و واکاوی دقیق و نظاره کارکردهای آن به روشنی می¬توان دید که این نهاد¬ها بخش جدایی ناپذیر از استیلا و دولت¬اند. آلتوسر این دستگاهها را چنین نام می¬برد:
– س.اد. دینی (نظام کلیساهای گوناگون)
– س.اد. آموزشی (نظام مدارس دولتی (عمومی) و خصوصی گوناگون)
– س.ا.د. حقوقی
– س.ا.د. خانواده
– س.ا.د. سیاسی (نظام سیاسی و از جمله احزاب گوناگون)
– س.ا.د.سندیکایی
– س.ا.د. خبری (مطبوعات، رادیو، تلویزیون و ….)
– س.ا.د. فرهنگی (ادبیات، هنرهای زیبا، سینما، ورزش و …)
آلتوسر تفاوت دو دستگاه سرکوب¬گر و ایدئولوژیک را ابتدا در این می¬داند که دستگاه دولت با خشونت عمل می¬کند و دستگاه ایدئولوژیک با ایدئولوژی. ایدئولوژی¬ها در تفکر آلتوسر خود مختاری نسبی می¬یابند تا به طور جداگانه عمل کنند و بر زیر بنا تاثیر بگذارند. در وهله¬ی دوم تفاوت این دو از نظر آلتوسر وحدت و کثرت این دو دستگاه است. دستگاه دولت واحدی وجود دارد، اما دستگاه¬های ایدئولوژیک متکثراند. و اگر وحدتی وجود داشته باشد که این دستگاه¬ها را در یک قالب سازماندهی کند،آن وحدت نامرئی است. در وهله¬ی دوم دستگاه سرکوب¬گر دولت به عرصه¬ی عمومی تعلق دارد، در حالی که دستگاه¬های ایدئولوژیک با عرصه¬ی خصوصی مرتبط¬اند. کلیسا و مدارس و هنر و ادبیات و… همگی تشکل¬های فرهنگی خصوصی¬اند. خصوصی بودن س.ا.دها نکته¬ای است که آلتوسر با استناد به تفکر گرامشی توضیح می¬دهد، سوال آلتوسر این است که چگونه ما نهادهای خصوصی را به عنوان س.ا.د در نظر می¬گیریم؟
گرامشی به عنوان یک مارکسیست آگاه، در یک جمله این اعتراض را پیش بینی کرده بود. تفکیک میان حوزه¬ی عمومی و خصوصی، یک تفکیک داخلی قانون بورژوایی است و تنها در حوزه¬های وابسته به آن، که این قانون در آن ها قدرتش را به کار می¬گیرد، اعتبار دارد. حوزه¬ی دولت در قانون نمی¬گنجد، زیرا این حوزه فراقانونی است: دولت که دولت طبقه¬ی سلطه¬گر است، نه عمومی است نه خصوصی بلکه خود شرط(لازم و ضروری) هر نوع تفکیک میان امر عمومی و امر خصوصی است. همین مطلب را درباره¬ی س.ا.د نیز تکرار کرد.
خصوصی یا عمومی بودن نهادهایی که تحقق این سازو برگ¬ها در آن ها پدیدار می¬شود، چندان اهمیتی ندارد. آن چه مهم است کارکرد آنهاست. نهاد های خصوصی به خوبی می¬توانند به مثابه س.ا.د کار کنند. بررسی کامل و ژرفکاوانه¬ی هر یک از س.ا.د ها این مطلب را نشان می¬دهد. این تفاوت اساسی است که سازو برگ سرکوبگر دولت با خشونت کار می¬کند در حالی که س.ا.د ها با ایدئولوژی کار می¬کنند(همان، ص 39).
آلتوسر معتقد است که هر دستگاه ایدئولوژیک و سرکوبگر توامان هم با ایدئولوژی و هم با خشونت عمل می¬کنند. این در حالیست که از نظر او دستگاه ایدئولوژیک صرف وجود ندارد، ولی دستگاه سرکوب¬گر صرف می¬تواند فقط با خشونت به کار خود ادامه دهد. و این بارزترین تفاوت این دو دستگاه با هم است. دستگاه سرکوبگر گاهی برای هماهنگی¬های داخلی و بازتولید نیروی خود و حفظ ارزش¬ها از ایدئولوژی استفاده می¬کند. اما در دستگاه ایدئولوژیک سرکوبگری در درجه دوم قرار دارد، آن هم به صورتی کاملاَ نرم و نمادین که اصلاَ احساس نمی¬شود. برای مثال آلتوسر به نهاد کلیسا اشاره می¬کند که با راه و روش¬های ویژه¬ی خود در واپس زنی، طرد و تنبیه، نه تنها بندگان که پیشوایان را هم تادیب و تنبیه می¬کند. خانواده با طرد فرزندان عاصی و طغیانگر و دستگاه فرهنگی با طرد نویسندگان و هنرمندانی که تابع نیستند و بدعت¬گذارند. آلتوسر خاطر نشان می¬کند که این خصلت دوگانه کارکردی برای هر دو دستگاه نشان می¬دهد که رابطه¬ای نهان و ظریف بین این دو دستگاه وجود دارد که در نهایت با مناسبات تولید و حفظ نظم موجود گره می¬خورند.
برای پاسخ به سوال آلتوسر که بازتولید روابط تولید چگونه محقق می¬شود؟ باید گفت که با ایدئولوژی. اما آلتوسر معتقد است از آنجا که عبور از زبان توصیفی ضروری و اجتناب ناپذیر است، باید گفت که این باز تولید از طریق هر دو دستگاه ایدئولوژیک و سرکوبگر انجام می¬شود. دستگاه سرکوبگر دولت تا جایی که می¬تواند با استفاده از زور و فشار فیزیکی شرایط سیاسی بازتولید را که در وهله¬ی اول روابط بهره کشی و استثمار هستند، فراهم می¬آورد. و نه تنها خود مسیر بازتولید را هموار می¬کند، بلکه با استفاده از قدری سانسور و محرومیت و ممنوعیت راه را برای دستگاههای ایدئولوژیک نیز باز می¬کند. و همین دستگاه ایدئولوژیک است که با مسلط ساختن ایدئولوژی طبقه¬ی حاکم تمام افراد و توده¬ها را تحت لوای یک ایدئولوژی واحد در می¬آورد و آن¬ها در انقیاد این ایدئولوژی شهروندان و انسان¬هایی مطیع و خدمتگزار جامعه می¬شوند و نظم و هارمونی به وجود می¬آید که در آن تمام س.ا.د ها شرکت دارند. اما اینکه چگونه س.ا.د ها می¬توانند افراد را به زیر سلطه ی ایدئولوژی طبقه¬ی حاکم بکشانند؟ با مقایسه¬ای که آلتوسر میان ایدئولوژی سلطنت فئودالی و حاکمیت بورژوا پیش می¬کشد روشن می¬شود.
نظام اجتماعی مبتنی بر شیوه¬ی تولید زمین¬دارانه (فئودالی) یک دستگاه سرکوبگر در قالب یک دولت مطلقه و واحد است که قدمت آن به سلطنت¬های مطلقه در اعصار باستان می¬رسد. اما تعداد دستگاه¬های ایدئولوژیک این دولت کم و کارکرد و ماهیت آن بسیار متفاوت است. در قرون وسطی س.ا.د کلیسا کارکردهای دینی بسیاری در حول خود داشت، که در کنار خانواده وظیفه¬ی تبلیغ و اشاعه¬ی ارزش¬های مطلقه¬ی میسحیت قرون وسطایی را داشت. و لازم به ذکر است که خانواده¬ی قرون وسطی از نظر شکل و کارکرد و محور¬های ارزشی تفاوت بسیاری با خانواده در نظام بورژوازی دارد. در کنار س.ا.د کلیسا و خانواده، س.ا.د سیاسی نیز شامل شورای دولتی، پارلمان، فرق گوناگون، دسته¬های سیاسی که نیاکان احزب امروز محسوب می¬شوند، و کلیت نظام سیاسی ایالت¬های خود مختار، و همینطور س.ا.د پیشا-سندیکایی و اصناف قدرتمند تاجران و پیشه¬وران. و حتی تئاتر که س.ا.د فرهنگی وابسته به کلیسا هم وجود داشت. تمام این س.ا.د های ایدئولوژیک دولت فئودال همگی تحت لوای سلطه¬ی کلیسا پوشش یافته بودند تا برقراری حاکمیت مذهبی کلیسا را تامین کنند. اگر تمامی مبارزات قرن شانزدهم و هفدهم و هجدهم همگی حول مبارزه علیه کلیسا سازمان یافته بودند، به دلیل همین حاکمیت بی چون و چرا و مقتدر کلیساست.

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   ِ، نیهیلیسم، ، برای، نیچه