رابطه¬ای خیالی پنهان می¬کند. و ما به دنبال خواست¬ها و امیدها و نوستالژی¬های خود در دنیای واقعی، به وسیله¬ی توهم و خیال سرگردان می¬شویم. امید و نوستالژی و یا خواست، تمامآَ موضوعاتی هستند که به ساحت خیالی انسان و مرحله¬ی آینه¬ای مربوطند. تمنایی برای خواست¬های انسانی¬اند و هیچ رابطه¬ای با واقعیت ندارد.
ایدئولوژی از نگاه آلتوسر دو کیفیت مهم دارد، اول این¬که ایدئولوژی از دیدگاه او آن ابزاری نیست که بورژوازی فاسد و حیله¬گر، آن را به طبقات فرودست و استثمار شده می¬فروشد تا فریبش دهد. او در لنین و فلسفه می¬نویسد: «کشیش¬ها و ارباب¬ها دروغ¬های زیبا می¬سازند تا از این طریق، با اشاعه¬ی این باور که آنان به خدا اعتقاد دارند، مردم از کشیش¬ها و ارباب¬ها پیروی کنند، دو گروه مردم و ارباب¬ها و کشیش¬ها، هر دو در این فریب هم دست¬اند»(همان، 111). او این نظریه را کشیش و ارباب می¬خواند. بردگان و اربابان هر دو با هم در فریب و ایدئولوژی شرکت می¬کنند. آلتوسر نشان می¬دهد که بورژوازی و طبقه¬ی حاکم نیز، مانند طبقه¬ی استثمار شده، ایدئولوژی خاص خود را دارد. فقط طریق و نحوه¬ی آن با هم فرق دارند. بورژوازی باید به اسطوره و ایدئولوژی خود باور داشته باشد. به این که همه¬ی انسان¬ها آزادند، آزادند تا کار کنند یا نکنند. با پایین¬ترین قیمت استخدام شوند یا نشوند. و پس از آن است که می¬تواند دیگران را قانع کند تا ایدئولوژی او را بپذیرند. پس پذیرش ایدئولوژی برای هر دو طبقه¬ی کارگر و کارفرما، . کلاَ زیر دست و بالا دست، شرط اول و کیفیت مهم برای ایدئولوژی آلتوسری است. دومین کیفیت ایدئولوژی این است که ایدئولوژی یک جامعه، در وهله¬ی نخست ایدئولوژی طبقه¬ی حاکم است. ایدئولوژی در کلیت خود، گرایش¬های ایدئولوژیک متفاوت در بطن خود دارد که نشان¬دهنده¬ی بازنمایی-ها و بازشناسی¬های طبقات اجتماعی متفاوت است. طبقات فرودست و تحت سلطه ایدئولوژی¬های خود را دارند که به قول مارکس نحوه¬ی اعتراض آن¬ها به نظام حاکم است. اینجاست که آلتوسر از خرده ایدئولوژی¬ها و یا از ایدئولوژی پرولتاریا سخن می¬گوید. اما از دیدگاه آلتوسر، خرده ایدئولوژی¬ها همگی در درون ساختار ایدئولوژی بورژوا و سرمایه¬داری شکل می¬گیرند. نحوه¬ی اعتراض پرولتاریا به نظام سرمایه¬داری در قالب گفتمان همان سرمایه¬داری بیان می¬شود. تاریخ همواره در متن خود، شاهد این موضوع بوده است.«چرا که این ایدئولوژی در مقام ایدئولوژی مسلط، در بردارنده¬ی اصطلاحاتی است که هر طبقه به شکل خود انگیخته، از طریق آن¬ها فکر می¬کند و حرف می¬زند»(فرتر، ص 112). این خاصیت ایدئولوژی در ادبیات و هنر و نقد هنری به شکلی کاملاَ واضح خود را نشان می¬دهد. گفتمان هنر بورژوایی شامل عناصر و اجزائی است که بر ادبیات طبقات اجتماعی فروتر خود را تحمیل می¬کند. هنر انقلابی و هنر پرولتاریا گونه¬ای از هنر بود که توانست موجودیت ایدئولوژیک خود را مستقل از هنر بورژوایی اثبات کند. ادبیات اقلیت نمونه¬ی بارز مبارزه¬ی طبقاتی برای دست یابی به ایدئولوژی طبقات و جنسیت جدا از طبقه¬ی بورژوا و یا ایدئولوژی مردسالار است. گفتمان زنانه و زنانه نویسی، حرکتی انقلابی است، در ادبیات و هنر برای رهایی از ایدئولوژی¬های ادبی مسلط.
سلطه مهمترین کیفیت ایدئولوژی در مقام نظامی از بازنمایی¬هاست. از دیدگاه آلتوسری، این که همه ما عقاید خود را عقیده¬ای درست و بر حق، و عقیده¬ی گروه مقابل را عقیده¬ی نادرست و باطل می-پنداریم،نوعی شناخت ایدئولوژیک است. این تصور نادرست از عقیده¬ی خود و دیگران، نمونه¬ای دیگر از تشابه نظریه¬ی ایدئولوژی آلتوسری و اگو و مرحله¬ی آینه¬ای لکانی است. اگو عرصه¬ی خود بزرگ¬بینی و خود حقیقت¬پنداری نفسانی است. همانطور که اشاره شد در مرحله¬ی آینه¬ای اگو با غیر کوچک یا همان دیگری در رابطه¬ی هرج و مرج و ستیز و کشمکش قرار دارد، و هنوز قانون غیر بزرگ حاکم نیست. در این مرحله کودک خود را محور جهان و خواست و اراده¬ی خود را دلیل حرکت جهان می-داند. ایدئولوژی نیز عرصه¬ی تصاویر فریبنده از حقیقت است. مردم در این عرصه، همچون اگوی مرحله¬ی آینه¬ای، خود را سرور و عقیده¬ی خود را یگانه عقیده¬ی درست جهان می¬دانند. و عقیده و باورهای گروه دیگر را به دیده¬ی خصومت می¬نگرند و آن را غلط می¬پندارند. این درست و غلط پنداری، کارکرد اصلی ایدئولوژی است. همانطور که در تکوین مرحله¬ی آینه¬ای، هویت به عنوان انطباق اگو با دیگری برای تصاحب میل و دیگری، به عنوان یک رانه، افراد را شکل می¬داد، در ایدئولوژی نیز افراد برای هویت یافتن جمعی، به تشکیل توده¬ها دست می¬زنند. ناسیونالیسم و قوم¬گرایی و تعصبات نژادی و قومی، ایدئولوژی¬هایی هستند که هویت¬یابی افراد را در شدیدترین حالت به جنون جمعی و مخرب می-رسانند که تاریخ در تمام اعصار شاهد فاجعه¬های آن بوده است. معروف¬ترین و نزدیک¬ترین قالب ناسیونالیسم نظام فاشیستی هیتلر و حزب بعث عراق است. قبل از آلتوسر فروید مسئله¬ی توده¬ها را بررسی کرده بود و مهمترین عامل را در شکل¬گیری آن¬ها انرژی لیبیدو می¬داند که توده¬ها و گروه¬ها را تحت لوای واحدی قر¬ار می¬دهد.
ایدئولوژی در تفکر آلتوسری مقوله¬ای است که از جانب افراد مسلم پنداشته می¬شود. ما حتی نمی¬دانیم که آن را چه وقت و چگونه پذیرفته¬ایم. آن چنان که اگو و خود تا پایان عمر انسان، تمام هویت و ماهیت فرد را همراهی می¬کند، ایدئولوژی نیز همانند یک ساختار کهن و ازلی، بی¬چون و چرا تمامی افراد و جوامع را با سلطه¬ی عمیق و نامحسوس همراهی می¬کند. آلتوسر ایدئولوژی را چون لانگ سوسوری و ناخودآگاه فرویدی – لکانی مطرح می¬کند. این در حالیست که مارکس ایدئولوژی را برابر با پارول نظام سوسوری مطرح می¬کند (نک: هارلند، ص73). مارکس ایدئولوژی را به منزله¬ی نظام کاذب ایده¬ها که از سوی طبقه¬ی حاکم بر طبقه¬ی فرودست اعمال شده، در نظر می¬گیرد. به اعتقاد وی طبقه¬ی کارگر با آگاهی از این نظام ایدئولوژی می¬تواند از سلطه¬ی طبقه¬ی حاکم رهایی یابد. بنابراین از دیدگاه مارکس، ایدئولوژی نظامی است که با آگاهی اشخاص در رابطه¬ی مستقیم است. ایدئولوژی از دیدگاه مارکس همانند پارول سوسوری در سطح جامعه واقع شده است. اما ایدئولوژی که آلتوسر مد نظر دارد، همانند لانگ سوسوری در سطح ناخودآگاه به وقوع پیوسته است و هیچ ربطی به آگاهی ندارد. افراد همانند کلیت نظام زبان، نمی¬دانند آن را کجا و چگونه پذیرفته¬اند. بنابراین ایدئولوژی آلتوسری با بدیهیات رابطه¬ای مستقیم دارد.
ایدئولوژی در نزد آلتوسر به نظامی‏ از اندیشه‏ها اطلاق می‏شود که مردم‏ از طریق آن به تجربه‏ی زندگی‏شان‏ در جهان ساختار می‏بخشند. این نظام‏ به صورت سر راست درست یا غلط نیست، بلکه بیشتر شبکه‏ی پیچیده‏¬ای از روابط و نگرش‏هاست. در نتیجه‏ ایدئولوژی هم شامل نظام آشکارا غلطی‏ از اندیشه‏ها مانند نژادپرستی می‏شود و هم پاسخ‏های فرهنگی و زیبایی‏ شناختی پیچیده‏تر. به عنوان مثال بر طبق دیدگاه‏های او تصمیم برای نوشیدن یک پپسی به جای کوکاکولا امری‏ ایدئولوژیک است چرا که توسط بعضی نیروهای مهم اقتصادی شکل می‏گیرد (هر دو کمپانی مقدار متنابهی پول در تلاش باری واداشتن شما به این یا آن‏ انتخاب سرمایه‏گذاری کرده‏اند). اما بدیهی‏ است که ترجیح پپسی به کوکاکولا همان قدر اشتباه نیست که نژادپرستی اشتباه است. در این دیدگاه،دیگر به راحتی نمی‏توان بیرون از ایدئولوژی ایستاد و آن را به‏ مثابه چیزی کاذب نگریست. بلکه بایست توجه داشت که تمام واژه‏های که ما از طریق آن¬ها هستی خود را درک می‏کنیم از قبل آغشته و آلوده به ایدئولوژی‏ هستند. چه هنگامی که ما خود را به عنوان عضوی از خانواده بپنداریم‏ (دختران،خواهران و…)یا به عنوان شهروندان یا به عنوان کارگران(یعنی‏ شغل مهم‏ترین چیزی باشد که تعریف می¬کند ما برای خودمان که هستیم)و یا به عنوان دانشجویان یا عاشقان موسیقی یا ورزشکاران زن یا هر چیز دیگر، در تمام این موارد،این مقوله‏بندی‏ها(خانواده،کار،فراغت)پیشاپیش توسط ایدئولوژی دررابطه‏ای پیچیده با دینامیک اقتصادی سرمایه‏داری متأخر تعریف شده است.(نک: کلیگز، 1385، ص 61).

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   هنر، آلتوسر، ایدئولوژی، مارکس،

12-1 ایدئولوژی و دستگاههای ایدئولوژیک دولت
ایدئولوژی و دستگاه¬های ایدئولوژیک دولت عنوان مقاله¬ایست که آلتوسر در راستای رساله¬ی طولانی¬تر و پربارتر دیگری درباره¬ی روابط تولید و بازتولید، نوشته است. این مقاله از مجموعه مقالات لنین و فلسفه است که در دهه¬ی 1970 منتشر شد. موضوع این مقاله طرح افشاگرانه ایست از ایدئولوژی که در آن مبارزه¬ی طبقاتی به سطح نظریه می¬رسد. جالب این است که این مقاله قبل از حوادث می سال 1968 در پاریس نوشته شده است. و نشان¬دهنده¬ی این است که تفکر آلتوسری بر جنبش دانشجویی زمانه¬اش تاثیری نگذاشته است. آلتوسر با ماهیت جنبش¬های دانشجویی مخالف بود، و آن را مغایر با انقلاب در سطح نظریه می¬دانست. اما به هر حال ایدئولوژی و دستگاه¬های ایدئولوژیک دولت مهمترین مقاله¬ی دوران فکری آلتوسر است. و اندیشه¬ی مطرح شده در این مقاله، افشاگر خیلی از مسائل و روابط جامعه-ی سرمایه¬داریست. اگر چه این اندیشه نوظهور بر جنبش دانشجویی تاثیر نگذاشت اما به نوبه ی خود تاثیری شگرف بر جنبش¬ها و مکاتب بعد از آلتوسر، از جمله فمنیسیم گذاشت.
آلتوسر مقاله¬ی خود را یادداشت¬هایی جهت یک پژوهش معرفی می¬کند. در جهت پژوهشی عظیم¬تر درباره¬ی روابط تولید در جامعه¬ی سرمایه¬داری. در این مقاله آلتوسر چگونگی روابط سرمایه¬داری را تحلیل کرده و آن را تحت عنوان ایدئولوژی معرفی می¬کند. تعریف و تفکر آلتوسر از ایدئولوژی با تعاریف مارکسیست¬های کلاسیک و مارکسیست¬های اومانیست فاصله¬ی فلسفی و معرفتی فراوانی دارد. ایدئولوژی از دیدگاه دیگر مکاتب مارکسیست با نظر مارکس در این رابطه قرابت زیادی دارد، این در حالیست که آلتوسر با بازگشت به مارکس و در پی خوانشی سمپتوماتیک از مارکس دیدگاهی متفاوت از مارکس می¬دهد. آلتوسر مارکس را چنین می¬خواند: “مارکس چه نمی¬گوید”. مارکس را روانکاوانه خواندن در راستای کار لکان در «رهانیدن فروید از خود فروید» است. و این چنین است که آلتوسر متفکری ضد مارکسی از دید منتقدانش معرفی می¬شود. اگر مارکس ایدئولوژی را پاره¬ای از آگاهی¬های غلط معرفی می¬کند که از جانب بورژوای ظالم به پرولتاریایی مظلوم به صورت آگاهانه دیکته می¬شود، آلتوسر بر عکس معتقد است که ایدئولوژی آکاهانه تولید نشده است. اصلاَ تولید نشده است و از آغاز بوده است. و کارگر و کارفرما، فرودست و بالا دست هر دو در این جرم هم دست¬اند. مهمترین سوال و چالشی که آلتوسر را بر این داشت که ایدئولوژی را تبیین و تشریح کند این سوال بود که :«چگونه است که انسان¬ها حاضرند بر ایدئولوژی¬های مسلط عصر خویش گردن نهاده و حاضرند از آن تبعیت کنند؟اگر انسان¬ها به قول مارکس در معرض دیکته شدن بورژوازی برخودند چگونه با آنکه می¬دانند بر آن گردن می¬نهند؟»(تالیس، 1373، ص 264).
این سوال ماهیت آگاهانه ایدئولوژی را زیر سوال می¬برد. چگونه است که در تمام اعصار ایدئولوژی¬های مسلط زیر¬دستان را بدون چون و چرا تحت سلطه خود نگه می¬دارند و مهم¬تر اینکه پس از فروپاشی یک حکومت و ایدئولوژی، حکومت دیگر جای آن را می¬گیرد و فقط جایگاه¬ها عوض می¬شود و ساختار قدرت همچنان پابرجاست.چگونه است که استثمارشوندگان به ادامه استثمار¬شدن راضی و راغبند؟ چگونه زنان بدون هیچ اعتراضی تابع مردان، کارگران تابع کارفرمایان ، و مردم تابع دولت می¬شوند؟ پاسخ این پرسش این است: به دلیل سرمایه¬داری و استیلا. ماهیت استیلا و سرمایه¬داری و به طور کلی هر قدرت و صاحب قدرتی به بقا و ماندگاری خود نیاز دارد و برای حفظ خود دست به اقداماتی می-زند.شرط بقای هر نظام اجتماعی از دیدگاه مارکس همزمان با تولید، تولید شرایط بازتولید است. این اصلی است که از دیدگاه مارکس که حتی یک کودک هم به آن واقف است.« لذا واپسین شرط تولید، باز تولید شرایط تولید است. این بازتولید اگر صرفاَ شرایط تولید پیشین را مهیا کند، ساده و اگر این شرایط را توسعه دهد، فزاینده است»(آلتوسر،1387،ص 21).
هر نظام اجتماعی در ورای تولید خود باید روابط تولید و نیروهای مولد خود را بازتولید کند، تا بتواند پا بر جا بماند. ابزار تولید و نیروهای تولید هر دو در راستای هم باید تولید و باز تولید شوند تا نظام حفظ شود. چنانکه مارکس گفته است یک نظام وقتی فرو می¬پاشد که شرایط تولید و باز تولیدش به پایان رسیده باشد. در شروع هر سال هر سرمایه¬دار و اقتصاددانی از نظر آلتوسر می¬دانند که باید ابزارآلاتی که در جریان تولید فرسوده شده¬اند یا از کار افتاده¬اند، با ابزار تولید جدیدتر جایگزین شوند. و همین¬طور نیروی کار که همان نیروی انسانی است نیز باید پا به پای ابزار باز تولید شوند.آلتوسر می-نویسد:
بازتولید نیروی کار چگونه محقق می¬شود؟این بازتولید با پرداخت مزد به نیروی کار صورت می¬پذیرد، مزدی که ابزار مادی بازتولید (یا بازسازی) او است. مزد در حساب¬های هر بنگاه تولیدی، به شکل «هزینه¬ی دستمزد» ثبت می¬شود و نه به مثابه شرط بازتولید مادی نیروی کار. بنابراین مزد تماماَ به مثابه شرط بازتولید مادی نیروی کار »عمل می¬کند». زیرا فقط بیان کننده¬ی بخشی از ارزش تولید شده حاصل از مصرف نیروی کار است که برای