آلتوسر مثالی می¬آورد و آن اینکه «این حلقه مثل این است که کسی از پنجره به همسایه¬هایش نگاه کند و آنان نیز در حال نگریستن او باشند. مساله بسته بودن حلقه است که به هیچ واقعیتی خارج از خود رجوع نمی¬کند»(همان، ص 148). در نقاشی¬های کرمونینی دقیقاَ به همین منوال است که انگار ما انسان¬های درون آینه، و آن¬ها ما را می¬نگرند. و در این میان آینه¬ای دیده نمی¬شود. آینه حضور فیزیکی ندارد. از این روست که آلتوسر می¬گوید که ضرورت ندارند، چون واقعیتی در جهان خارج ندارند. و این حلقه از دیدگاه آلتوسر بسته است. او می¬نویسد:
دایره واقعاَ دایره است: حلقوی است، هیچ نوع مبداءی ندارد، اما علاوه بر مبداء، به نظر می¬رسد که هیچ نوع «تعین در وهله¬ی نهایی» نیز ندارند. انسان¬ها و ابژه¬های شان ما را به ابژه¬ها و انسان¬های شان ارجاع می¬دهند و بر عکس، و این حلقه پایانی ندارد(همان، ص 148).

این حلقه ازدیدگاه آلتوسر حلقه¬ی ایدئولوژی اومانیستی است. از این منظر حلقه¬ی ایدئولوژی است که این حلقه¬ها هیچ تعین و ضرورتی در جهان فیزیکی، واقعی، مادی و تاریخی ندارند. و صرفاَ به عنوان سوژه¬ها و ابژه هایی خارج از این واقعیت به عنوان توهم¬های ایدئولوژیک وجود دارند. و افراد به صورت خیره در این نگاه¬ها در همان آینه¬ای بودن لکانی گرفتاراند. به عقیده¬ی آلتوسر کرمونینی توانسته است این رابطه¬ی پیچیده میان حلقه¬ی نگاه و ابژه و سوژه را به عنوان یک جریان ایدئولوژیکی محض بکشد. اما کرمونینی در کنار این ساختار مدور، ساختاری از خطوط عمودی و طولانی نیز ترسیم کرده است. این ساختار عمودی همان خطوط عمودی درها و پنجره¬ها و دیوارهاست، که همواره در کنار نگاه-های خیره¬ی آینه¬ای ترسیم شده است. ساختار عمودی آثار کرمونینی از دیدگاه آلتوسر، ساختار همیشگی و ملال آور و طبیعی ایدئولوژی اومانیسم است که همواره در حال ارجاع افراد بشر به ابژه¬های منفرد و بر عکس، ابژه¬ها به افراد بشر است. حلقه¬ی ایدئولوژیک همواره در بستر محکم ساختار عمودی تعیین و تکرار می شود. ساختار عمودی همان قانون طبیعت و غیر حلقوی است که آلتوسر آن را با ساختار جامعه¬ی سرمایه¬داری یکسان می¬داند.
آلتوسر معتقد است که در ساختار سنگین عمودی، که با حلقه¬ی نگاه اومانیستی همراه شده است، کرمونینی به دنبال نشان دادن نارسا بودن اومانیسم است.کرمونینی نشان می¬دهد واقعیتی وجود دارد که نمی¬توان به آن ارجاع دارد. بنا به دیدگاه آلتوسر این واقعیت را حتی نمی¬توان بر روی بوم رسم کرد. چرا که این واقعیت در تفاوت بین ابژه¬ها و ساختارهایی که نقاشی می¬شوند وجود دارند. و رسم کردن روابط اجتماعی غیر ممکن است، چرا که این روابط به چشم نمی¬آیند، بلکه باید از طریق علم اجتماعی استنتاج شوند. کرمونینی از دیدگاه آلتوسر نقاش رابطه¬هاست. چرا که با مشاهده¬ی آثار او، می¬توان دید که او ساختار و روابطی را نقاشی کرده است که نشان¬گر ایدئولوژی اومانیستی است. او از طریق رنگ و شکل، وجود واقعیتی را رسم کرده است که ایدئولوژی از آن سخن نمی¬گوید. ایدئولوژی نظامی است که ملزم به سکوت است. نظامی بسته که فقط در حد مشروعیت خود سخن می¬گوید. «او غیاب متعینی را رسم می¬کند که هدایت¬گر انسان ها و اشیاء در نقاشی است»(همان، ص 149). روابط انتزاعی بین انسان و اشیاء که همواره غایب است، در نقاشی کرمونینی خود را نشان می¬دهد.
کرمونینی از دیدگاه آلتوسر، در آثارش جهت¬گیری¬های انتقادی دارد. این از سیر موضوعاتی که او نقاشی کرده است، مشخص می¬شود. او در ابتدا گیاهان و جانوران را نقاشی می¬کرد، و سپس به نقاشی انسان پرداخته است. پین مدعی است که در واقع رشته¬ی انتقادی که آلتوسر ارائه می¬دهد، با توجه به نقاشیهای کرمونینی، به آن سرراستی که آلتوسر ادعا می¬کند نیست. پین از فهرست نقاشی¬های کرمونینی در نمایشگاه رم در سال 1971 مثال می¬آورد. در این فهرست 80 تابلوی او در بین سال¬های 1952 تا 1968، موضوعات متنوعی از گیاهان و جانوران و اشکال زمین شناسانه و انسان¬ها دیده می¬شود. مثلاَ تصاویر مادران و کودکانی که در اوایل دهه¬ی پنجاه کشیده شده اند، با برخی از نقاشی¬های زمین شناسانه¬ی او مقارن¬اند.
با این حال از دیدگاه پین به نظر می¬رسد که آلتوسر بر اساس تقویم مشکوک خود، «کرمونینی به شیوه¬ای بیشتر همزمانی تا درزمانی، می¬خواهد اساس زمین¬شناسانه¬ی مشترکی در شکل¬هایی که نقاشی کرده است، کشف کند»(پین، ص 162). کرمونینی در آثارش اشیا و انسان¬ها و نگاه و حالت آنها را به سمت انجماد سوق می¬دهد. و این مهمترین ویژگی آثار اوست.
حتی انگاره¬های انسانی وی ذاتاَ شباهت کم¬تری به شکل¬بندی¬های زمین¬شناسانه ندارند، خواه آن جا که او به بینندگانش استخوانی را نشان می¬دهد که گوشت اندکی بر آن چسبیده و خواه در حالتی که مادر و کودکی را که از پنجره به بیرون می¬نگرند را چنان ترسیم می¬کند که گویی پیکره¬هایی منجمد و یادمانه یی هستند که هنری مور آن¬ها را تراشیده است (کنار پنجره، 1967). این گونه ابژه¬سازی سوژه¬ی انسانی، که لکان آن را چیزگرایی نامیده، به نقد کوبنده¬ی کرمونینی بر جنبه¬ی دیگری از ایدئولوژی اومانیستی و معمولاَ پرسش ناشده در هنرهای دیداری منجر می¬شود. ایدئولوژی اومانیستی همچنان این قصه را پرو بال می¬دهد که، هنگامی که من به یک نقاشی نگاه می¬کنم، من یک سوژه¬ی انسانی ثابت در حال نگریستن به یک ابژه¬ی شناسایی پذیر ثابت¬ام. حتی اگر سوژه¬ی ابژه¬ی هنری (نقاشی) یک موجود انسانی باشد، من می¬توانم آن سوژه را با خواندن عنوان نقاشی شناسایی کنم (همان، ص162).
دیدگاه آلتوسر در نگاه خیره¬ی اومانیستی بی¬آنکه اشاره¬ای بکند، لکانی است. نگاه خیره¬ی لکانی به آینه و ایدئولوژی از دیدگاه آلتوسر یکسان عمل می¬کنند. هر دو از طریق توهم و بازنمایی¬های غلط عمل می-کنند. پس بر این اساس کانون ایدئولوژی اومانیستی از دیدگاه آلتوسر همان چهره¬ی انسان است. چهره¬ای که نشانه¬ی تفکیک¬کننده¬ی فرد و بیان بیرونی ذهنیت (سوبژکتیویته) به شمار می¬رود. نقاشی¬های کرمونینی دقیقاَ همین چهره¬ی اومانیستی را به چالش می¬گیرند و کارکرد ایدئولوژیکی¬اش را زیر سوال می¬برد. آلتوسر درباره¬ی چهره¬ی انسان در اومانیسم معتقد است که «کارکرد ایدئولوژیک و اومانیستی – مذهبی چهره¬ی انسان در این است که مقر روح، جایگاه سوبژکتیویته، و بنابراین گواه آشکار وجود سوژه¬ی انسانی است که با همه¬ی توان ایدئولوژیک،نشان¬گر مفهوم سوژه، باشد»(همان، ص 163). وی در مقاله-ی ایدئولوژی و دستگاه¬های ایدئولوژیک دولت برای تبیین سوژه و ایدئولوژی از ایدئولوژی مذهبی مثال می¬آورد. ایدئولوژی مذهبی مسیحی و به طور کلی تمام دستاورد مذهب از آغاز تا کنون از افراد سوژه-هایی می¬سازد که تابع و فرمانبردارند. ایدئولوژی از آن¬ها می¬خواهد که خود را در آینه¬ی او ببینند. مذهب می¬گوید که افراد بشر زمانی رستگار خواهند شد که به سوژه¬ی اعظم بازگردند و خود را در آن بازشناسند. بنابراین از دیدگاه آلتوسر: « همه¬ی اندیشه¬ی متالهان سعی در اثبات این نکته دارند که خدا قادر بوده از خلقت چشم پوشی کند اما در عین حال به آدمیان نیازمند بود. سوژه¬ی اعظم به سوژه¬ها نیازمند است، درست همانطور که سوژه¬ها به خدا نیازمندند»(آلتوسر، ص77). ساختار هر ایدئولوژی، که افراد را به مثابه سوژه¬ها فرا می¬خواند، آینه¬وار است. آلتوسر ساختار ایدئولوژی را همانند آینه¬ای می¬داند که به صورت چندوجهی عمل می¬کند. این چند وجهی بودن از دیدگاه آلتوسر برسازنده¬ی هر ایدئولوژی است و کارکرد آن را محقق می¬کند. سوژه¬ی اعظم همانند کانون آینه عمل می¬کند که پیرامون خود سوژه-های دیگر را در بر می¬گیرد. خاصیت آینه¬وار ایدئولوژی با نگاه خیره¬ی بیننده هم¬سو می¬شود.با استناد به سائق¬های لیبیدویی فروید و نظریه¬ی مرحله¬ی آینه¬ای لکان، می¬توان انسانی را که در برابر تابلویی قرار می¬گیرد، سوژه¬ی هنر خواند بیننده به قصد لذت بصری مجذوب تصویر می¬شود، اما چیزی فراتر از این هم هست؛ بیننده در عین حال دچار این توهم است که می¬تواند تصویر را تحت اختیار خود بگیرد. به این دلیل که پرسپکتیو رنسانسی که لکان نیز به آن اشاره می¬کند، با ایجاد توهم بصری بیننده را متوجه کانون تابلو می¬کند و شخص تصویر را با واقعیت اشتباه می¬گیرد. سوژه از دیدگاه آلتوسر همان مرکزی است که جهان حول آن سامان یافته است. همان مرکزی که مارکس و فروید با تفکر پیشتاز خود آن را زدوده¬اند. سوژه¬ی انسانی اومانیسم، سوژه¬ای آزاد و خلاق است. و مسئول ابژه¬های خود و معانی آن¬ها. او مرکز جهان خود است.
انسان¬هایی¬که کرمونینی نقاشی کرده است، فاقد آن روح مقدس انسانی¬اند. نقاشی¬های او از غیاب سوژه و سیمای اومانیستی¬اش سخن می¬گویند. آن¬ها از دید آلتوسر از بیان و ابراز انسانی تهی شده¬اند،گویی سنگ¬اند و منجمد. آلتوسر بلافاصله خاطر نشان می¬کند که آنها زشت و بد ترکیب نیستند، بلکه آنها بی صورت و فاقد شکل¬اند. همواره از چهره¬های انسانی انتظار می¬رود که گویای فردیت خود باشند، اما انسان نقاشی¬های کرمونینی، نه تنها فردیت ندارد بلکه بیان اومانیستی از آنها روی گردانده است، آن¬ها نیز از اومانیسم روی¬گردان شده اند.آنها سوژه نیستند، چرا که به شکل¬بندی¬های انسانی و ایدئولوژیک گردن ننهاده¬اند. نقاشی¬های او آن روح پرسپکتیو و زیبایی¬های مذهبی انسان نقاشی¬های رنسانس را ندارد. نمی-توان در آثار او نشانی از انسانی یافت که معیارهایش در ایدئولوژی اومانیستی است. کرمونینی به خوبی توانسته است درون روابط ایدئولوژیکی، ساختارهای اومانیستی سوژه و ابژه¬هایش را به نقد بکشد. او واقعیت¬های بی¬ارجاع، نگاه¬های خیره اومانیستی، حلقه¬های مدور ایدئولوژیک که راه به هیچ ضرورت تاریخی و مادی ندارند و در نهایت ساختارهای ممتد و سنگین عمودی را با بی شکلی و مرگ سوژه را به چالش کشید. انسان در آثار او گم¬نام و بی صورت است. انسانی که از سوژه¬ی دکارتی بسیار فاصله دارد، همان انسانی که بنا به گفته¬ی آندره باره زن نیست، سیاه نیست، دگر جنس گراست، پدر است و عشق را می¬فهمد، متفکر است، سفید¬پوست است با چشمانی آبی…این نقاشی¬ها غیاب انتقادی این انسان است، نه غیاب سهوی.آلتوسر می¬نویسد:
این انسان¬ها را… غیابی متعین و ایجابی فرا گرفته است، غیاب ساختار جهانی که انسان¬ها را تعین می¬بخشد، و آنان را بدل به همان انسان¬های گم نامی می¬کند که واقعاَ هستند، همان جلوه¬های ساختاری روابطی که هدایت¬گر آن¬ها است(فرتر، 151).

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   ایدئولوژی، آلتوسر، مارکس، سرمایه¬داری،

ضد اومانیسم رادیکال کرمونینی نشان¬گر این امر است که، ما همواره به خود به عنوان سوژه نگاه می-اندیشیم، اما در آثار او نمی¬توانیم تصویری از خود و انسان به عنوان سوژه بیابیم. تاثیر ایدئولوژیک بازشناسی در زمان نگریستن به این نقاشی ها، عمل نمی¬کند. در این نقاشی¬ها بیننده خود را باز نمی-شناسد- بازشناسی که در واقع شناخت غلط است- از این عدم بازشناسایی معرفت واقعی به خود حاصل می¬شود. بنابراین آلتوسر در این تحلیل باز هم هنرمند مورد تحلیل خود را با اندیشه¬های مارکس همانند و هم راستا می¬بیند. او در انتزاع استوار آثار خود با بی¬شکلی انسان¬های نقاشی¬اش، به ما مجال می¬دهد تا از طریق ایدئولوژی افشا شده واقعیت زندگی خویش را بفهمیم. کرمونینی از دیدگاه آلتوسر، همانند مارکس نشان می¬دهد که فرد تنها از طریق درک قوانین بردگی و بندگی خود به فردیت مشخص خود نائل می¬شود. نقاشی¬های کرمونینی به شیوه¬ای زیبایی¬شناختی چیزی را به ما نشان می¬دهد که اقتصاد مارکس به شیوه¬ی علمی نشان¬مان داد. اگر مردان مردان و زنان به شیوه¬ی عقلانی زندگی خود را هدایت کنند، به زودی درمی¬یابند که ایدئولوژی¬هایی که از طریق آن زندگی می¬کنند، چیزی جز بازنمایی غلط و نادرست واقعیت این جامعه نیست. پس از این آگاهی است که آنها می¬توانند روابط نظام سلطه را به سود خود تغییر دهند. اثر هنری می¬تواند با فاصله¬گیری از ایدئولوژی مسلط، آشکارکننده¬ی روابط نابرابر طبقاتی باشد. تا برده¬ای از برده بودن آگاه نشود، قادر به تغییر دادن اوضاع خود نخواهد بود. از این رو از دیدگاه آلتوسر، «هر اثر هنری هم طرحی زیبایی شناسانه است، و هم طرحی ایدئولوژیک»(همان،ص 164). اثر هنری بیش از هر ابژه¬ی دیگری با ایدئولوژی رابطه برقرار می¬کند، و در این رابطه تناقضات آن را افشا می¬کند. اثر هنری با فاصله¬گذاری میان بیننده و اثر، به ناقد ایدئولوژی بیننده و اثر تبدیل می-شود. «در نگاه آلتوسر، هنرمندان بزرگ هنرمندانی هستند که نشان¬گر وضعیت خلاق خویش¬اند، هنرمندانی که تاثیرات تاریخی اتخاذ آن وضعیت را در نظر می¬گیرند، و مسئولیت پی¬آمد¬های ایدئولوژیک و شناخت¬شناسانه¬ی در حال ظهورش را می¬پذیرند» (همان). به عقیده¬ی آلتوسر نقاشی¬های کرمونینی زیبایی¬شناسی آفرینش و ایدئولوژی¬های نقادی مدرن و سوبژکتیو را زیر سوال می¬برد. زیبایی¬شناسی مدرن، به ذهنیت خلاق و رازآمیز فردی هنرمند قائل است. اما آلتوسر همانند بارت، سعی در بی اثر کردن این اعتقاد است که هنرمند و اثرش، هردو با هم به نیت هنرمند منتهی می¬شوند. او معتقد است که کرمونینی نیز آثارش را در راستای همین تفکر تولید کرده است. آثار او بیانگر این امر است که خلاقیت یک اثر، در به تصویر کشیدن وضعیت و روابطی است که اثر در میان آن¬ها شکل گرفته است. دیدگاه آلتوسر