نشان داده می¬شود که هیچ ارتباطی به زندگی واقعی انسان¬های تولید¬کننده ندارد. به طور کلی رابطه¬ی هنر با ایدئولوژی، بر خلاف دیدگاه¬های اکونومیستی که آن را محصول جبری اقتصاد می¬دانند، رابطه¬ای سیاسی است. توجه آلتوسر به فعالیت سیاسی در نظریه موجب جهت¬گیری انتقادی وی در رابطه با هنر می¬شود. هنر با فاصله گرفتن از کارکردهای ایدئولوژیک، امر سیاسی می¬شود؛ از این رو که هنر همواره می¬تواند بیانگر ضد و نقیض¬هایی باشد که ایدئولوژی به ما می¬گوید.

10-2 آلتوسر گرایی در نقد و زیبایی شناسی
علی¬رغم اینکه آلتوسر در سایه¬ی بحران¬های فکری و روحی و سرگردانی معرفتی، بیمار روانی معرفی شد؛ و در تبیین سوژه، خود را به عنوان «ناسوژه» به دنیای تحلیل¬های روانکاوانه سپرد، نباید نام نیک او را در سایه¬ی این بحران¬ها و مشکلات روحی فراموش کنیم. آلتوسر آثار و نظریه¬های ارزشمندی به دنیای فلسفه و نظریه و مطالعات فرهنگی و هنری عرضه کرد. «او نقش مهمی در نوسازی فهم ما از مارکسیسم داشته است. مهم نیست که او را ساختارگرا، نئواستالینیست، ضداومانیست و حتی فیلسوف زن¬کش بنامند، بلکه لقب (روح وقاد اروپا) برازنده¬ی اوست» (آلتوسر، ص 9). نظریه¬پردازان انتقادی معاصر برای نوشته¬های او اهمیت فراوان می¬دهند، آنان یا با احترام از او یاد می¬کنند، همانند ریکور در درس¬گفتارهایی در باب ایدئولوژی و اتوپیا و فردریک جیمسون در ناخودآگاه سیاسی، که از او به عنوان سرآغاز فصلی جدید در نظریه یاد می¬کنند و گروه دیگر با تقبیح و خشم از او نام می¬برند. ادوارد تامپسون در فقر نظریه، نوشته¬های آلتوسر را مهملات غیر تاریخی می¬نامد. علاوه بر این دو گروه، آلتوسر در میان نسل جدید نویسندگان پساساختارگرا از اهمیت و نفوذ قابل¬توجهی برخوردار است. روشنفکران فرانسوی چون دریدا، کریستوا، بارت، فوکو و دلوز بدون نقل قول¬های علنی و آشکار، ایده¬های او در باب سیاست، سوژه و ایدئولوژی را به کار بردند. تز آلتوسر چنان در هسته¬ی سخت تفکر پساساختارگرایانه نفوذ کرد که تمام مقولات متشکل این حوزه¬ی تئوریک و معرفتی را تحت حاکمیت خود قرار داد. «ژیل دلوز در گفت¬وگوی مشهوری با فوکو تحت عنوان روشنفکرها و قدرت، تحت تاثیر فرمول آلتوسردر باب وجه سوم سوژه، کوشید رابطه¬ی نوینی را که میان تئوری و عمل مطرح شده است در واقعه¬ی مه 68 بیابد»(همان، ص 17). ژاک دریدا در مراسم تدفین آلتوسر خطابه¬ای را ایراد کرد که تصدیق¬گر شهرت بحث¬انگیز آلتوسر بود. دریدا در این خطابه دستاورد آلتوسری را بیان می¬کند: «آلتوسر زندگی¬های بسیاری را از سر گذراند…ماجراهای شخصی، تاریخی، فلسفی، و سیاسی بسیاری را؛ او گفتمان¬ها، کنش-ها، و وجودهای بسیاری را با نیروی برانگیزنده و تابناک اندیشه¬ی خود، با شیوه¬ی هستی¬اش، سخن-گویی، و آموزگاری¬اش، برجسته ساخته، تغییر داده، و بر آن¬ها تاثیر گذاشته است که متباین¬ترین و متناقض¬ترین برداشت¬ها نیز هرگز نتوانسته¬اند سرچشمه¬شان را بخشکانند» (پین، ص 59).
مسئله¬ی دیگر در رابطه با آلتوسر بحران¬ها و ماجراهای زندگی وی است. افسردگی و جنون مقطعی و دوران بستری شدن آلتوسر در بیمارستان روانی سنت آن، و اعتراف¬نامه¬ی آینده مدت¬ها خواهد ماند، که در آن تزلزل روحی و معرفتی آلتوسر نمایان شده است. وی در این کتاب اذعان می¬کند که هدفش نه نوشتن کتاب خاطرات، و نه خودزندگی¬نامه است، بلکه او سعی می¬کند تجربیات شخصی را یادآوری کند که به او کمک کرده است که زندگی¬اش را شکل دهد. مارکسیسم در این اعتراف¬نامه، «عمیق¬ترین میل او بود که به سنگین¬ترین بهای روانی به دست آمد، به بهای زندگی فیزیکی» (فرتر، ص 160). و نقیضه¬ی آلتوسر در نظام معرفتی خود در همین نوشته¬ها معلوم می¬شود. تصور او از سوژه که در پروبلماتیک علمی خود از آن گسسته بود، در این نوشته¬ها برگشت می¬خورند. او به شدت نگران زندگی شخصی خود است زمانی که می¬گوید: «انگیزه¬های شخصی و به شدت درونی، علت (شکلی بیرونی و آشکار) کنش فرداند، بر این باور است که کاراکتر یا شخصیت فرد، تعین بخش به کنش اجتماعی اوست»(همان) به گفته¬ی فرتر، آلتوسر زندگینامه¬ی خود را در چارچوب پروبلماتیک اومانیستی می-نویسد. اما علی¬رغم تمام این نقیضه¬ها آلتوسر نظریه¬ی خود را در چارچوب همین تناقضات پدید آورد و به همین دلیل این نظریه¬ها از شهرت و تاثیر¬گزاری به سزایی برخوردار گردید، چرا که نشان¬گر تناقضات ایدئولوژیکی سوژه با شرایط اجتماعی است. بنا به گفته¬ی جرالد فین رویه¬ی فکری او را نمی¬توان از رویه¬ی احساسی و شخصی¬اش جدا کرد. به نظر او رابطه¬ی مستقیمی بین پدرسالاری و خشونت و علم و دانش برقرار است؛ و آلتوسر نیز همچون سایر روشنفکران فرانسوی چون بارت، فوکو، لکان و دریدا درگیر مسئله¬ی زبان است. به عقیده¬ی فین، ساختارگراها و پساساختارگراها با این ادعا که معانی اجتماعی هم اختیاری¬اند و هم مرجع، واقعیات اجتماعی را وانموده¬ای محض می¬دانند؛ و بر این اعتقادند که ما همه زندانی زبان¬ایم. فین ادعای هرگونه سیاست¬شناسی برای آلتوسر را رد می¬کند و چنان غرق در تحقیر دانش است که دیدگاه آلتوسر را “نهیلیسم تغزلی نظریه¬ی پسامدرن فرانسوی” معرفی می¬کند.(نک:پین، ص 58).
آلتوسر در میان تمام منتقدان و فیلسوفان فرانسوی دهه 70 بیشتر از هر فیلسوف دیگری به منطق مارکسیستی وفادار مانده بود. از این رو کار آلتوسر در مطالعات ادبی و هنری بریتانیا و آمریکا در دهه¬ی 1970 بسیار تاثیرگذار بود. آوانگاردهای سیاسی و ادبی در مطالعات آلتوسر که هم علمی بود و هم سیاسی و رادیکال، امکان گفتمان انتقادی را می¬دیدند. بنا بر آنچه ایگلتون در مارکسیسم و نقد ادبی می-گوید، مارکسیسم و نقد ادبی در دوران دهه 60 تا 70 در موج اندیشه¬های انقلابی غوطه می¬خورد. اما با بروز بحران نفت در اوایل دهه¬ی 70، اقتصاد غرب در رکود فرو رفت. بحران اقتصادی بریتانیا، با شروع تاچریسم به بازسازی سرمایه¬داری پرداخت و حمله¬ی سختی به جنبش کارگری، رفاه اجتماعی، دموکراسی، سطح زندگی طبقه¬ی کارگر و اندیشه های سوسیالیستی وارد کرد. در این دوران سیاسی و اقتصادی آشفته برای چپ و اندیشه¬های مارکسیستی، در کنار تفکر جزمی و مرتجع متفکر مارکسیستی چون جان لیویس و نقد نو تفکر آلتوسری تاثیر بسیار بر مطالعات فرهنگی، فمنیستی، فیلم و ادبیات واقع¬گرا گذاشت. آلتوسر¬گرایی در نقد ادبی و مطالعات فرهنگی از جمله مطالعه¬ی داستان¬های عامه پسند، در فضای فکری و فرهنگی بریتانیا در آثار کسانی چون کاترین بلزی و ریموند ویلیامز بروز کرد. تاثیر آلتوسر بر فضای فکری جامعه¬ی سرمایه¬داری که بر اساس دموکراسی و آزادی¬های پارلمانی، با ظاهری کاملاَ حق به جانب به سرکوبی افراد می¬پردازد، تاثیری نظری و معرفت شناختی است. نظریه¬ی ایدئولوژی آلتوسری خط سیر فکری را در میان نظریه¬پردازان بریتانیایی و آمریکایی گشود که سرآغاز فصلی در فرهنگ و مطالعات فرهنگ شد. البته آلتوسرگرایی در بریتانیا و آمریکا روند بسیار متفاوتی از نهاد فلسفی فرانسه داشت. اتین بالیبار آلتوسر¬گرایی را پدیده¬ای مربوط به آن سوی کانال مانش می-دانست. وی آلتوسرگرایی در فرانسه را رد می¬کند، و در پاسخ به سوالی درباره¬ی نظریه¬ی آلتوسری در دهه¬ی 1980 با لحنی تند جواب داده است که چیزی به نام آلتوسر¬گرایی وجود ندارد. «آلتوسر، آلتوسری نیست، او مارکسیست است»، در واقع اشاره¬ای دارد به اندیشه¬ی علمی آلتوسر درباره¬ی مارکسیسم. بالیبار می¬نویسد:
…هیچ چیزی تحت عنوان آلتوسرگرایی به عنوان نظامی بسته، یا یک مکتب در فرانسه پا نگرفته بود، به این دلیل که بر خلاف انگلیس، در فرانسه آثار آلتوسر دغدغه¬ی گروهی کوچک از مردم نبود، و در نتیجه، از همان آغاز موضوع جدل¬ها و گرایش¬های متناقض بود(فرتر،ص 170).
تری ایگلتون، زمینه¬ای که آثار آلتوسر در آن تاثیر گذار شد را چنین توصیف می¬کند:
جنگ ویتنام، جنبش حقوق مدنی و جنبش دانشجویی اواخر دهه¬ی 1960 و اوایل دهه¬ی 1970، مبارزات ضد امپریالیستی در شمال ایرلند، و برخی فعالیت¬ها از جانب جنبش کارگران: همه¬ی این رویدادها جو سیاسی عمومی را پدید آورد که طبعاَ بر جدل¬های نظری چپ نیز تاثیر گذار بود. در مرکز این دغدغه¬های احیا شده نسبت به نظریه، آثار لویی آلتوسر و همکاران او قرار داشت، که ترجمه¬ی انگلیسی آن ها نیز همان زمان منتشر شده بود. استقبال از آثار آلتوسر، به طور کلی ناشی از آن بود که او دغدغه¬ی ایدئولوژی و استقلال نسبیروبنا¬ها را در سر داشت….. این نقد در عین حال می¬توانست به احیای مارکس و لنینیسم علمی، و ضد اومانیسم تمام عیار آن به معنایی انقلابی و سیاسی دست زند(فرتر، ص 170-171).
بنابراین آلتوسرگرایی بریتانیایی و فرانسوی در حیطه¬ی نقد ایدئولوژی در ادبیات و نقد به کار گرفته¬شد. ضداومانیست نظری و مفهوم سوژه نکته¬ی برجسته¬ی تفکر آلتوسری در نقادی ادبی و نقد داستان¬های واقع¬گرا بود. از جمله¬ی تاثیراتی که آلتوسر در حیطه¬ی زیبایی¬شناسی و نقد ادبی گذاشت، تاثیر بر شاگردانش پیر ماشری و اتین بالیبار بود. این دو در ادامه¬ی تفکر آلتوسری درباره¬ی ایدئولوژی، مقاله¬ی ادبیات به مثابه فرم ایدئولوژیک را نگاشتند که در نوع خود اثری بی نظیر، در رابطه با ادبیات و رابطه¬ی آن با ایدئولوژی است. پیر ماشری کتابی نوشت با عنوان نظریه تولید ادبی، که نشان¬گر مهمترین مقولات مارکسیستی در ادبیات است. عنوان کتاب خود بیان¬گر این است که ادبیات که تا مدت زمان طولانی در سلطه¬ی تفکر فردگرایی و نیت مولف و خلاقیت بود، از دیدگاه ماشری تولیدی است از سنخ همان تولیدات دیگر، با این تفاوت که ماده¬ی خام تولید ادبی ایدئولوژی است.

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   به‌، که‌، زیبایی، جلد،، این‌

11-2 ماشری و ادبیات به مثابه فرم ایدئولوژیک
پیر ماشری به دنبال نظریه علمی آلتوسر در باب مارکسیسم و خوانش سمپوماتیک از آثار مارکس، و تمایز میان علم و ایدئولوژی، پروژ¬ه¬ی نقادی ادبی علمی بر مبنای ماتریالیسم تاریخی را بنا نهاد. به عقیده-ی ماشری، برای تولید معرفتی اصیل از اثر ادبی در برابر بازنمایی نادرست ایدئولوژیکآن، نقادی ادبی باید از سفسطه¬ی ایدئولوژیکی که سال¬ها مشخصه¬ی آن است پرهیز کند. آلتوسر معتقد است که هر عملی فرایند تولیدی است که از طریق مجموعه¬ی ابزارها، منجر به تولید محصولی معین از مجموعه¬ی مواد خام می¬شود. از این دیدگاه هر عملی، چه اقتصادی و چه ایدئولوژیک نوعی تولید است که در بستری از مناسبات پیچیده¬ی اجتماعی رخ می¬دهد. از نظر آلتوسر، شناخت و معرفت از درون مجموعه¬ای از مواد خام تولید می¬شود که کمابیش مفاهیم یا تفاسیری ساده از جهان¬اند. پروبلماتیکی که دانشمند در درون آن می¬اندیشد، ابزار تولید معرفت¬اند. از دیدگاه ماشری، در مورد نقادی ادبی، پروبلماتیک، آن معرفتی است که به یک اثر داده شده است. متن ادبی محصول فرایند تولیدی به طور اجتماعی تعین یافته است.
ماشری مقاله¬ی ایدئولوژی و دستگاه¬های ایدئولوژیک دولت را پاسخی نظری از سوی آلتوسر به وقایع می سال 1968 پاریس می¬داند. وی کار خود در نقد علمی بر اساس خوانش سمپتوماتیک آلتوسر استوار کرد. ماشری در مصاحبه¬ای با نشریه¬ی حروف قرمز در سال 1977 اشاره کرده است که تفاوت¬های فرمالیستی و شکل¬گرای اولیه¬اش با مقاله¬ی ادبیات به مثابه فرم ایدئولوژیک را باید در تاثیر¬پذیری¬اش از مقاله¬ی ایدئولوژی و دستگاه¬های ایدئولوژیک دولت نگریست.
…مقاله¬ی آلتوسر ابداعی نظری بود که از تامل در باب رخدادهای مه 1968 در فرانسه ناشی می¬شد. اهمیت مقاله¬ی آلتوسر در این نکته نهفته است که مفهوم «ذات¬گرایانه» را از ایدئولوژی برید، مفهومی که ایدئولوژی را به عنوان توهم در برابر «واقعیت» لحاظ می¬کند- به عنوان نظامی از ایده¬های کاذب که ساختار مادی «واقعی» را استتار می¬کند. مقاله¬ی آلتوسر در مقابل مفهوم آگاهی کاذب که به طور خاص از طریق آثار گئورگ لوکاچ اهمیت یافته است، این مفهوم را پیش کشید که ایدئولوژی نظامی مادی از رویه¬های اجتماعی است. مطالعه¬ی ایدئولوژی، مطالعه¬ی ایده¬ها نیست. بلکه مطالعه¬ی رویه¬های اجتماعی خاص (مطالعه¬ی رویه¬های آموزشی، خانوادگی، حقوقی و …) است، رویه¬های خاص دستگاه¬های ایدئولوژیک و فرایندهایی که با آن¬ها سوژه¬ها در ایدئولوژی ساخته می¬شوند(ماشری،بالیبار، 1386، ص 208).
ماشری نیت وخلاقیت و معنای منسجم اثر هنری را رد کرد و برای اثر ادبی مجموعه¬ای از عوامل ایدئولوژیک و تناقضات آن ارائه کرد. «نخستین اصل تحلیل ماتریالیستی عبارت از تولیدات و فرآورده-های ادبی که نباید از دیدگاه وحدت آن¬ها که واهی، فریبنده و دروغین است، بلکه از ناهمخوانی و تفاوت مادی میان آن¬ها، مورد بررسی قرار گیرد» (لیف¬شیتز، ص 224). از دیدگاه ماشری مخاطب اثر هنری نباید وحدت و جلوه¬های وحدت بخش ایدئولوژیک اثر راببیند، بلکه، باید اثر را در چارچوب تضادهای تاریخی که اثر در آن شکل گرفته است، درک کند. از این رو ماشری مفهوم اثر را در تحلیل ماتریالیستی حذف می¬کند.
بنابراین در جستجو برای یافتن تضادهایی تعیین¬کننده، تحلیل ماتریالیستی ادبیات به طور اصولی مفهوم اثر را رد می¬کند، یعنی ارائه توهم آمیز وحدت متن، کلیت آن، خود¬بسندگی و کمال آن. دقیق تر گفته شود، مفهوم اثر و همبسته¬ی آن نویسنده، را تنها برای تعیین هویت توهمات ضروری نوشته شده در ایدئولوژی ادبیات، و ملازم با آن، همه تولیدات