اقتصاد در درون مارکسیسم راست¬کیش استالینیستی به کار برد. آلتوسر معتقد است که جبرگرایی اقتصادی استالینیستی در حزب کمونیسم رسمی در شوروی، با تکیه بر تعیین¬کنندگی که از متن ایدئولوژی آلمانی در بحث زیربنا و روبنا ناشی شده است، بیش از حد بر تعیین¬کنندگی اقتصاد بر روبنا و به بخصوص فرهنگ و مقوله¬ی هنر افراط کرده است. بنابراین آلتوسر کار خود را با عنوان “بازگشت به مارکس”، در راستای شناساندن تفکر درست و واقعی مارکس از دیگر خوانش¬ها و برداشت¬ها از وی معرفی می¬کند. آلتوسر در خوانش مارکس ساختارگراست؛ و ساختارگرایی یکی دیگر از مسائلی است که در این رساله برای توصیف مارکسیسم ساختاری آلتوسر به آن پرداخته شده است. بنابراین تحلیل هنر و زیبایی از دیدگاه آلتوسر، در چارچوب معرفتی او ارائه می¬شود. در این رساله سعی بر آن است تا نشان داده شود که آلتوسر هنر را از اومانیسم بورژوایی و تعیین¬کنندگی اقتصادی استالینیستی رها کرده است. و در صدد است تا تناقضات کلیت نظام اجتماعی را در هنر مشاهده کنیم. سوال اصلی این پژوهش این است که: نگاه ضد اومانیستی آلتوسر به انسان به مثابه فاعلی که محصول ایدئولوژی است، چگونه منجر به شکل¬گیری نظریه¬ی زییایی¬شناسی ماتریالیستی می¬شود؟
اما فرضیه¬های فرعی تحقیق که از آغاز پژوهش، رساله با آن¬ها روبه رو بوده است، عبارتند از:
1. آلتوسر بین علم و هنر چه رابطه¬ای می¬بیند؟
2. رابطه¬ی بین ایدئولوژی و هنر در مارکسیسم ساختاری آلتوسر چگونه تبیین می¬شود؟
3. از دیدگاه آلتوسر، خوانش سمپتوماتیک(مبتنی بر علائم) تناقضات و بیماری¬های متن هنری و ادبی را چگونه به ایدئولوژی منتسب می¬¬کند؟
4. هنر واقعی از دیدگاه آلتوسر چگونه هنری است؟
5. هنری که خارج از چارچوب ایدئولوژی شکل می¬گیرد، چگونه درگیری¬ها و کشمکش¬های ایدئولوژیک درون متن و بیرون متن و ایدئولوژی که در آن شکل گرفته است را نشان می¬دهد؟
6. خود مختاری نسبی هنر در نظریه آلتوسر در رابطه با زیربنا چگونه به صورت رمزگان¬های زیبایی شناختی درمی¬آید؟
روش گردآوری و تجزیه و تحلیل اطلاعات این پایان نامه، به صورت کتابخانه¬ای بوده و از روش توصیفی برای بیان مسائل استفاده شده است.
پیشینه¬ی مساله
در میان کتاب¬های ترجمه¬شده به فارسی، اثری جز همان رساله¬ی ایدئولوژی و دستگاه¬های ایدئولوژیک دولت، ترجمه¬ی روزبه صدرآرا که نشر چشمه به چاپ رسانده است، اثر دیگری نمی¬بینیم. در واقع آلتوسر را به عنوان یک بخش کوتاه در آثاری که راجع به لکان، ایدئولوژی، تاریخ فلسفه، و به تازگی آلن بدیو شاگرد آلتوسر، نوشته شده¬اند، می¬بینیم. چندی پیش دکتر مجید مددی مشغول ترجمه¬ی مجموعه مقالات آلتوسر در کتابی به عنوان علم و ایدئولوژی بود که کتاب به دلیل مشکلات همیشگی نشر، هنوز به چاپ نرسیده است. هیچ رساله¬ای در ایران حتی در حیطه¬ی جامعه¬شناسی راجع به آلتوسر انجام نشده است.
تعریف مفاهیم تخصصی که از آن¬ها در پایان¬نامه استفاه شده است:
1- پروبلماتیک: یا همان مسئله¬آفرین که اساس و چارچوب هر اندیشه¬ای را شامل می¬شود. پروبلماتیک در تفکر آلتوسر مجموعه سوالات و نظریات حاکم بر اندیشه است که می¬تواند هم ایدئولوژیک باشد و هم علمی.
2- ضد اومانیسم نظری: نظریه¬ی آلتوسر در رابطه با اومانیسم و به خصوص اومانیسم سوسیالیسیتی که در میان مارکسیست¬های هگلی حزب کمونیست فرانسه رایج بود. ضد اومانیسم به معنای رد آن انسانی است که آغاز و مرکز تاریخ است.
3- تعین چندجانبه: این مفهوم را آلتوسر از روانکاوی گرفته است . به این معناست که در تعیین هر گفتمانی، مجموعه¬ای از عوامل مختلف در راستای هم عمل می¬کنند. آلتوسر این مفهوم را علیه جبرگرایی و تعیین¬کنندگی اقتصاد در دیکتاتوری استالینیستی، به کار برد.
4- خوانش سمپتوماتیک: نوعی خوانش که بر اساس یافتن علائم و نشانه¬های بیماری در روانکاوی استفاده می¬شود. آلتوسر این خوانش را از روانکاوی برای کشف ناگفته¬ها و سکوت متنی گرفت. در خواندن آثار مارکس، آلتوسر از این خوانش برای یافتن تناقضات ایدئولوژیک متن استفاده کرد.
این پایان نامه در 3 فصل تدوین شده است. فصل اول به زندگی و تفکر فلسفی آلتوسر می¬پردازد. در این فصل جدال¬های نظری آلتوسر با سایر مارکسیست¬ها برای بازگشت به مارکس علمی نشان داده می-شود. بازگشت به مارکس از دیدگاه آلتوسر، جریانی است که از توجه به تحولات فکری مارکس جوان آغاز می¬شود و پس از گسست او از تفکر هگل و پس از آن هگلی¬های جوان، به دیدگاه¬های علمی وی در سرمایه و سایر آثار پختگی می¬رسد. بنابراین در این فصل به سیر تفکر مارکس نیز پرداخته می-شود.تفکر ساختارگرایانه و ضد اومانیسم آلتوسردر رابطه با مفهوم ایدئولوژی و خوانش متون و رابطه¬ی علم و ایدئولوژی، شکل گرفته است، از این رو ایدئولوژی و ضد اومانیسم در این فصل، موضوع¬های محوری هستند. در اشاره به ساختارگرایی، اندیشه¬های سوسور، لوی استروس و ژک لکان در رابطه با ساختارهای زبان و قردادهای اجتماعی و ناخودآگاه زبان، مورد بررسی قرار می¬گیرند.
فصل دوم که زیبایی¬شناسی ماتریالیستی آلتوسر را بررسی می¬کند، فصلی است که به سه مقاله¬ی معروف او درباره¬ی هنر می¬پردازد. مقاله¬ی نخست،نامه¬ای درباره¬ی هنر(1966) است که در جواب منتقد کمونیست آندره دپره نوشته شده است. آلتوسر در این مقاله بر خلاف سایر دیدگاههای ساده¬انگارانه¬ی مارکسیستی که هنر را ایدئولوژی می¬پندارند، هنر را با ایدئولوژی یکسان نمی¬بیند، اما به رابطه¬ای میان هنر و ایدئولوژی قائل است که فاصله¬ای و انتقادی است. در واقع آلتوسر در این مقاله، هنر را افشاکننده-ی روابط و تناقضاتی می¬داند که حاصل شرایط تولید و نظام اجتماعی است. مقاله¬ی دوم، یادداشت¬هایی درباره¬ی تئاتر ماتریالیستی برشت وبرتولاتزی(1963) است که در این مقاله، آلتوسر به گسستگی¬های ایدئولوژیک درون تئاترماتریالیستی می¬پردازد. این مقاله که از مجموعه مقالات برای مارکس(1966) است، به نمایش¬نامه¬های برتولت برشت (1956-1898) و کارلو برتولاتزی (1916-1870) می-پردازد. برشت و اجرای جورجو استرلر (1997-1921) از نمایش¬نامه¬ی مردم فقیر برتولاتزی، گسستگی¬های ساختاری را به نمایش می¬گذارند که نشان¬دهنده¬ی تناقضات ایدئولوژیک است. مقاله¬ی سوم، کرمونینی، نقاش امر انتزاعی (1966) که در مجموعه¬ی لنین و فلسفه (1971)، درج شده است، به تحلیل نقاشی¬های انتزاعی لئوناردو کرمونینی (1925) می¬پردازد. به عقیده¬ی آلتوسر، کرمونینی توانسته است وضعیت و شرایط خلاق را جایگزین نیت فردی هنرمند کند. او آثاری را به تصویر کشیده است که از ایدئولوژی انسان¬انگارانه فاصله گرفته است. و در نهایت، هنر و ایدئولوژی، عنوانی است که در فصل سوم، پس از بررسی مقاله¬های آلتوسر، نیم نگاهی به رابطه میان هنر و ایدئولوژی و جایگاه فاعلی و تابع انسان در هنر ایدئولوژیک دارد.
فصل سوم این رساله به جریان نقد ادبی و هنری پس از آلتوسر اشاره دارد. در این فصل تاثیر و نظریه¬ی ایدئولوژی و دستگاه¬های ایدئولوژیک آلتوسر و نحوه¬ی خوانش وی از سرمایه بر منتقدان و نویسندگانی چون پیر ماشری و کاترین بلزی پرداخته می¬شود. پیر ماشری در «ادبیات را به مثابه یک فرم ایدئولوژیک»، و کاترین بلزی با اشاره به رئالیسم کلاسیک و رابطه¬ی عمیق آن با ایدئولوژی، وام دار نظریه¬ی آلتوسر هستند. همین¬طور در این فصل به مطالعات و نقد فیلم در مجله¬ی اسکرین که به تحلیل فیلم و سینما به عنوان یک دستگاه ایدئولوژیک می¬پردازد، اشاره می¬شود.

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   زیبایی، ابن‌سینا، به‌، الوجود،

فصل اول

تاملات فلسفی

1-1 زندگی آلتوسر
لویی پیر آلتوسر در 16 اکتبر 1918 در نزدیکی الجزیره در خانواده¬ی مسیحی کاتولیک به دنیا آمد. پدرش معلمی بازنشسته بود که در زمان تولد لویی آلتوسر مدیر بانک شده بود. او در الجزیره، لیون و مارسی بزرگ شد. آلتوسر در دوران پیش از جنگ جهانی دوم کاتولیکی متعصب بود، جنبش دانشجویی مسیحی را پایه¬گذاری کرد و تا زمان جنگ به آن وفادار ماند. در سپتامبر 1939 در آزمون ورودی مدرسه¬ی معتبر و بلند آوازه¬ی اکول نرمال سوپریور در پاریس پذیرفته شد. آموزشگاهی که در آن اندیشمندان نام¬آوری چون فوکو تحصیل و تدریس می¬کردند. اما قبل از آنکه تحصیلات خود را در این مدرسه شروع کند به جنگ فراخوانده شد. در ژوئن 1940 اسیر جنگی شد و به اردوگاهی در شمال آلمان منتقل شد. در این دوران بود که او توانست ادبیات و فلسفه بخواند. پس از جنگ تحصیلاتش را در اکول نرمال دنبال کرد، و در سال 1947 تز دکتری¬اش را در فلسفه درباره¬ی فیلسوف ایدئالیست آلمانی، هگل (1770-1831)، نوشت. فیلسوفی که بعدها آلتوسر تفکرات مارکسیستی خود را در ستیز با او بسط داد. در سال 1948 استاد فلسفه شد، و باقی دوران کارش را در اکول نرمال گذرانید. پس از جنگ به افکار ماتریالیستی روی آورد و از کاتولیک¬گرایی محافظه¬کارانه¬¬¬ی سال¬های قبل از جنگ فاصله گرفت.در سال 1948 مانند بسیاری از روشنفکران آن سال¬های فرانسه به حزب کمونیست پیوست. کمونیست در دوران پس از جنگ جهانی دوم از دیدگاه آلتوسر یک ضرورت بود. «آلتوسر عضویت دوگانه¬اش را در دو جبهه¬ی متخاصم کلیسای کاتولیک و حزب کمونیست تا اوایل دهه ی 1950 ادامه داد، تا دورانی که واتیکان کاتولیک¬ها را از عضویت در جنبش کشیشی- کارگری و هر نوع سازمان افراطی دیگر منع کرد، در حالی که آلتوسر ارزش این جنبش¬ها اعتقاد راسخ داشت» (فرتر،1385، ص12). او به عنوان شخصیت سیاسی و مفسر آثار مارکس از سال 1960 به بعد آوازه¬ای به هم رساند. در سال 1965 مجموعه مقالات مشهور و تاثیر گذار برای مارکس و خواندن سرمایه را منتشر کرد. در پی افول استالینیسم و گسترش مارکسیسم فلسفی و هگلی، آلتوسر در این دو اثر درصدد ارائه تفسیری درست و علمی از اندیشه مارکس بود، و در فاصله¬ی بین سالهای 1960 تا 1966 اصول و چارچوب این علم را شرح و بسط داد. او که از کاتولیسیسم جدا شده بود و برمارکسیسم هگلی تاخته بود، که در آن زمان در محافل مارکسیسم رسمی یک کفرگویی نابخشودنی محسوب می¬شد، و اقتصادگرایی جبرگرایانه¬ی مارکسیسم راست کیش را رد کرده بود خیلی زود مورد انتقاد محافل مارکسیسم قرارگرفت. در پی این انتقاد او بلافاصله در مواضع خود در آثار قبلی¬اش تجدید نظر کرد. از تاکید بر گفتمان¬های نظری تفکر مارکس کاست و نظریه¬گرایی کارهای اولیه¬اش را با مبارزه¬ی طبقاتی جبران کرد.انتقاداتی که حزب بر ساختارگرا بودن وی و اهمیت بیش از حد او بر نظریه، وارد کرده بود سبب شد تا آلتوسر تعریفی جدید از فلسفه در مجموعهمقالات لنین و فلسفه ارائه کند. او در این کتاب فلسفه را مبارزه¬ی طبقاتی در نظریه خواند و کوشید تا مبارزه¬ی طبقاتی را محور اصلی کار خود قرار دهد. محققان و اندیشمندان، نقش وی در رویداد سیاسی مه 1968 که یک جنبش دانشجوی – کارگری بر علیه رژیم دوگل بود، بسیار ناچیز قلمداد کردند و درواقع آلتوسر همواره مخالف هرگونه جنبش و انقلاب دانشجویی بود. به دنبال این رویداد، او از جانب حزب کمونیست فرانسه طرد شد و به انزوا گروید.
آلتوسر در دوران زندگی¬اش از نوعی افسردگی دو قطبی رنج می¬برد. دوره¬های افسردگی شدید و پس از آن جنون مقطعی . گرایش تناقض¬آمیز او به کاتولیک و کمونیست را فقط در این نگرش دوقطبی بودن می¬توان توجیه کرد. آلتوسر حتی در اواخر عمر خود، گرایش تناقض¬آمیزی به ترکیب اندیشه¬ی لینن و عرفان مسیحی نشان داد و همین امر نشان از تعارض و تناقض شخصیتی و بحران¬های روحی وی دارد.وی در آینده مدت ها خواهد ماند، که خود عنوان فرعی «گزارش مختصر یک قتل» را بر آن نهاده است،به این قضیه اعتراف می¬کند که پانزده سال را به دلیل افسردگی¬های شدید در بیمارستان گذرانده است. از 1963 به بعد تحت درمان روانکاوی بود و در این دوران بود که با ژک لکان در سوپر اکول به همکاری پرداخت. آلتوسر در اکول زمینه را برای سمینار¬های لکان فراهم می¬کرد و در همین دوران بود که او به ارزش نظری و عملی روانکاوی اعتقاد راسخ پیدا کرد، و بسیاری از دیدگاه¬ها و نظریاتش را راجع به مارکسیسم و ایدئولوژی را در ارتباط مستقیم با روانکاوی مطرح کرد. افسردگی¬های شدید و جنون آلتوسر تا جایی ادامه پیدا کرد که باعث شد همسرش هلن ریتمان را در نوامبر سال 1980 را خفه کند. زنی جامعه¬شناس که از اعضای نهضت مقاومت بود. پزشک اکول آلتوسررا به بیمارستان روانی سنت آن منتقل کرد. پس از جنجال¬ها و بحث¬های بسیار، دادگاه اعلام کرد که آلتوسر به دلیل مشکلات روانی و جنون قادر به دفاع از خود نیست و تبرئه گردید، و باقی عمرش را در بیمارستان روانی گذراند. ذهن او نیز همانند نیچه آن آرامش و تعادلی را که لازمه¬ی حکمت و فلسفه است، نداشت. و همانطور که به قول ویل دورانت گوته و اسپینوزا نیچه را از جنون نجات می¬دادند، برای آلتوسر نیز اسپینوزا و تفکر شهودی اش نجات دهنده می¬نمود. ابتدا در سنت آن، و از ژوئیه¬ی 1981 در بیمارستان سوازی-سور-سن واقع در چهل کیلومتری پاریس. پس از آن دوره¬هایی را به تنهایی در آپارتمانش در پاریس زندگی کرد که در این دوران میشل فوکو تا پایان عمر به طور مرتب به عیادتش می¬رفت. در سا¬ل¬های آخر عمرش، شاگردانش که جریان مارکسیسم ساختاری فرانسوی را تشکیل داده بودند، هر کدام به سمتی رفتند. اتین بالیبار که همکار او در جریان نوشتن خواندن