نمادهای‌ جمعی‌ هماهنگی‌ برقرار است) مربوط‌ به‌ دوره‌ی‌ آزادی‌ (لیبرال) بداند، و بحران‌ فزاینده‌ و افول‌ سوبژه‌ را مرتبط‌ با دوره‌ی‌ دولت‌ استبدادی‌ بررسی‌ کند. به‌ علاوه، تحت‌ تاثیر نظریه‌های‌ جدید و هم‌چنین‌ تجربه‌های‌ نو، او توانست‌ جنبه‌های‌ تازه‌ای‌ از این‌ افول‌ را مشخص‌ کند: از جمله‌ نابودی‌ خانواده، تضعیف‌ خودego) به‌ مفهوم‌ روانشناختی‌ کلمه) و پیدایش‌ گروه‌ها و اجتماعات‌ کاذب‌ و بی‌ریشه‌ تحت‌ تاثیر فرهنگ‌ انبوه‌(mass culture) و بخصوص‌ فاشیسم. هورکهایمر، مارکوزه‌ و لاونتال‌ به‌ طور کامل‌ به‌ درک‌ این‌ نکته‌ نایل‌ شدند که‌ در بافت‌ نابودی‌ اجتماع، در متن‌ تنهایی‌ و انزوای‌ شهری، نابودی‌ طبیعت‌ توسط‌ صنعت‌ و بحران‌های‌ اقتصادی، خودهای‌ (egos) تضعیف‌ شده‌ی‌ عصر ما بخصوص‌ در معرض‌ افسون‌ جنبش‌های‌ علوم‌ فریبانه‌اند که‌ مدعی‌ احیای‌ جعلی‌ جامعه‌ی‌ ملی، بازگشت‌ کاذب‌ به‌ طبیعت‌ و پایان‌ واقعی‌ بحران‌ اقتصادی‌ از طریق‌ نظامی‌ کردن‌ اقتصاد هست؟

بسم الله الرحمن الرحیم

فرم گردآوری اطلاعات پایان¬نامه¬ها
کتابخانه¬ی مرکزی دانشگاه علامه طباطبایی
عنوان: نیچه و غلبه بر نیست¬انگاری از طریق زیبایی¬شناسی

نویسنده / محقق: کیوان انصاری
مترجم:
استاد راهنما: جناب آقای دکتر علی¬اصغر مصلح
استاد مشاور / استاد داور: جناب آقای دکتر امیر مازیار / جناب آقای دکتر احمدعلی حیدری
کتابنامه: دارد واژه¬نامه: ندارد
نوع پایان¬نامه: بنیادی
مقطع تحصیلی: کارشناسی ارشد سال تحصیلی: 93-94
محل تحصیل: تهران نام دانشگاه: علامه طباطبایی
دانشکده: الهیات و معارف اسلامی
تعداد صفحات: 111 گروه آموزشی: فلسفه
کلید واژه¬ها به زبان فارسی: اراده¬ی معطوف به قدرت، ارزش¬گذاری نو، بازگشت جاویدان، پرسپکتیویسم، توجیه زیباشناسانه¬ی جهان، دوگانه¬ی آپولونی-دیونیزوسی، نیست¬انگاری
کلید واژه¬ها به زبان انگلیسی:
The Will to Power, Re-evaluation, Eternal Recurrence, Perspectivism, Apollonian-Dionysian, Nihilism
چکیده
الف. موضوع و طرح مسأله (اهمیت موضوع و هدف):
در این پژوهش سعی بر آن است تا در مرحله¬ی اول، نسبت بین نیچه و نیست¬انگاری روشن شود؛ این که مقصود نیچه از نیست¬انگاری چیست و این که او در برابر نیست¬انگاری چه موضعی اتخاد می¬کند. در مرحله¬ی بعد، به این پرداخته می¬شود که نیچه چگونه و با چه استدلالی راه عبور از این نیست¬انگاری را در آفرینش هنری و نگریستن به جهان و زندگی هم¬چون پدیده¬ای زیبایی¬شناختی می¬داند.

ب. مبانی نظری شامل مرور مختصری از منابع، چارچوب نظری و پرسش¬ها و فرضیه¬ها:
در این پژوهش در وهله¬ی اول، از منابع دست اول یعنی آثاری که توسط خود نیچه نگاشته شده¬اند و سپس برخی از تفاسیر و شروحی که در این زمینه نوشته شده¬اند، استفاده شده است.
سؤالات پژوهشی
1- مراد نیچه از نیست¬انگاری چیست؟
2- آیا نیچه خودْ یک مبلّغ نیست¬انگاری است؟
3- نیچه راه غلبه بر نیست¬انگاری را چه می¬داند؟
فرضیه¬های پژوهش
1- نیچه به طور کلّی به عنوان کاشف نیست¬انگاری یعنی آن رویداد ناپیدایی که دو هزار سال اخیر تاریخ غربی را رقم زده است، شناخته می¬شود. نیست¬انگاری برای نیچه یعنی آنکه والاترین ارزش¬ها بی¬ارزش می¬شوند، هدفی وجود ندارد و پاسخی در مقابل “چرا؟” موجود نیست.
2- نیچه خودْ مبلّغ نیست¬انگاری نیست، بلکه همانند درمانگری است که درد نیست¬انگاری را تشخیص داده و حال که ارزش¬های پیشین بی¬ارزش شده¬اند، در صدد است تا اصل جدیدی از ارزش¬گذاری را بنا کند.
3- نیچه معتقد است از طریق هنر و با توجیه زیبایی¬شناسانه¬ی جهان است که می¬توان بر نیست¬انگاری غلبه نمود.

پ. روش تحقیق شامل تعریف مفاهیم، روش تحقیق، جامعه¬ی مورد تحقیق، نمونه¬گیری و روش¬های نمونه¬گیری، ابزار اندازه¬گیری، نحوه¬ی اجرای آن، شیوه¬ی گردآوری و تجزیه و تحلیل داده¬ها:
این تحقیق از نوع کیفی بوده و روش آن توصیفی- تحلیلی و از نوع بنیادی است و داده¬ها به روش کتابخانه¬ای جمع¬آوری می¬گردد.

ت. یافته¬های تحقیق:
در این رساله روشن می¬شود که در پایان تاریخِ نیست¬انگاری، برای انسان غربی که پیش¬تر، جهان محسوس به خاطر سیطره¬ی افلاطونیسم و مسیحیت فاقد ارزش شده بود، حال جهان معقول یا جهان فرا حسّی نیز بی¬ اعتبار می¬گردد؛ در نتیجه برای او هر دو جهان از کف می¬رود و جز عدم و نیستی چیزی باقی نمی¬ماند. اما در غیاب یک مرجع عقلی یا اصل مابعد¬الطبیعی، این تنها هنر است که می¬تواند به زندگی انسان معنا دهی کند.

ث. نتیجه¬گیری و پیشنهادات:
در پایان این پژوهش مشخص می¬شود که نیچه زندگی و جهان را اساساً تغییر و شدن می¬داند، بطوری که زندگی هر لحظه رو به گسترش و افزایش است، و هر لحظه در آن آفرینش و زایش روی می¬دهد. پس این هنر و آفرینش و خلاقیت هنری است که همسو با زندگی است و می¬تواند امکانات گوناگون و شکل¬های مختلف زندگی را متحقق کند. حال آنکه عقل و اخلاقِ برخاسته از آن رو به ثبات دارد و درصدد است تا با ثابت انگاشتن جهان و زندگی، دست به شناخت مفهومی آن زند، پس اساساً در خلاف جهت زندگی است. نیچه در واقع برای هنرمند، حاکمیتی الهی قائل می¬شود و در چارچوب همین تصوّر از حاکمیت الهیِ هنر و زیبایی است که بازگشت جاودانه و تکرار ابدیِ زندگی نیز اگر هم¬چون بازی یا نمایشی بی¬پایان لحاظ شود، سرانجام توجیه پیدا خواهد کرد.

صحت اطلاعات مندرج در این فرم بر اساس محتوای پایان¬نامه و ضوابط مندرج در فرم را گواهی می¬نماییم.
نام استاد راهنما :
سمت علمی :
نام دانشکده :

رئیس کتابخانه :

دانشگاه علامه طباطبایی
دانشکده الهیات و معارف اسلامی

پایان نامه برای دریافت درجه¬ی کارشناسی ارشد
در رشته¬ی فلسفه¬ی هنر
نیچه و غلبه بر نیست¬انگاری از طریق زیبایی¬شناسی

نگارش :
کیوان انصاری
استاد راهنما: جناب آقای دکتر علی اصغر مصلح
استاد مشاور: جناب آقای دکتر امیر مازیار

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   آلتوسر، مارکس، فلسفه، تاریخی، برای

بهمن 93

تقدیم به پدر و مادر عزیزم

سپاس و قدردانی
بر خود لازم می¬دانم از کلیه¬ی کسانی که به نحوی در تهیه و تدوین این پایان¬نامه مرا یاری نموده¬اند قدردانی نمایم.
با سپاس فراوان از جناب آقای دکتر علی اصغر مصلح که در تمامی مراحل تهیه، تدوین و نگارش پایان¬نامه مرا با راهنمایی¬های ارزنده¬ی خود مورد لطف قرار داده و از هیچ کوششی دریغ ننمودند.
از جناب آقای دکتر امیر مازیار که مشاوره¬ی این پایان¬نامه، و هم¬چنین جناب آقای دکتر احمدعلی حیدری که داوری آن را بر عهده داشتند، سپاسگزارم که بدون همراهی و همفکری ایشان، انجام این پژوهش میسر نبود.
از دوست بسیار مهربانم آقای علی خدادادی و هم¬چنین آقایان نوید افشارزاده و داوود میرزایی که در نگارش این پایان¬نامه از همفکری و یاری ایشان بهره¬مند گشتم، کمال تشکر را دارم.
از زحمات و حمایت¬های بی¬دریغ خانواده¬ام که در تمامی مراحل تحصیل صبورانه مرا پشتیبانی کرده¬اند بی¬نهایت سپاسگزارم.

چکیده :
هر چند نام نیچه با واژه¬ی نیهیلیسم (نیست¬انگاری) پیوند خورده است، اما این واژهْ مفهومی نیست که از فلسفه و آراء خود او منتج شود، یا اینکه او ما را بدان فرا بخواند، بلکه وی نیست¬انگاری را معلول نَه¬گویی به زندگی می¬داند، نه¬گویی¬ای که به باور نیچه برآمده از متافیزیکِ افلاطونی- مسیحی است و او در حقیقت در صدد است تا بر این نیست¬انگاری غلبه نماید. از دید نیچه، کشش به سوی توانایی و قدرت محور حیات انسان است و هر زمان که این کششْ ناتوان گردد، فرهنگ و تمدن سر به فرو ریختن می¬گذارد و زندگی رو به زوال می¬رود. اما آنچه که نجات¬دهنده¬ی انسان از نیست¬انگاری است، به باور وی همانا هنر و زیبایی¬شناسانه دیدن جهان است. در این پایان¬نامه کوشش می¬شود تا آنچه را که نیچه نیست¬انگاری می¬نامد شرح دهیم و زیبایی¬شناسی و فلسفه¬¬ی هنر نیچه را تبیین کنیم. در نهایت نشان می¬دهیم که او چگونه و با چه استدلالی راه غلبه بر نیست¬انگاری را در آفرینش هنری و توجیه زیبایی¬شناسانه¬ی جهان می¬بیند.
واژگان کلیدی: اراده¬ی معطوف به قدرت، ارزش¬گذاری نو، بازگشت جاویدان، پرسپکتیویسم، توجیه زیباشناسانه¬ی جهان، دوگانه¬ی آپولونی-دیونیزوسی، نیست¬انگاری

فهرست مطالب :
مقدمه…………………………………………………………………………………………..11
فصل اول: فلسفه¬ی نیچه
1-1) زندگی¬نامه¬ی نیچه…………………………………………………………………17
1-2) انسان شناسی در فلسفه نیچه…………………………………………………..19
1-3) خداشناسی در فلسفه نیچه………………………………………………………22
1-4) تنهایی نیچه………………………………………………………………………….28
1-5) فلسفه نیچه…………………………………………………………………………..30
1-6) اراده¬ی معطوف به قدرتِ نیچه…………………………………………………37
فصل دوم: نیهیلیسم (نیست انگاری) و برداشت نیچه از نیهیلیسم
2-1) مقدمه……………………………………………………………………………………44
2-2) مفهوم نیهیلیسم……………………………………………………………………….45
2-3) تاریخچه نیهیلیسم……………………………………………………………………49
2-4) نیهیلیسم نیچه ای………………………………………………………………….51
فصل سوم : فلسفه¬ی هنر نیچه و غلبه بر نیهیلیسم از طریق زیباشناسی
3-1) مقدمه…………………………………………………………………………………..60
3-2) فلسفه هنر نیچه………………………………………………………………………72
3-3) دیدگاه نیچه در غلبه بر نیهیلیسم از طریق هنر و زیبایی شناسی…….82
نتیجه گیری…………………………………………………………………………………100
فهرست منابع………………………………………………………………………………104

مقدمه :
«زندگی را با هیچ برابر نهادن، گویی که هستی عین نیستی است، لذا زندگی را بر مرگ برتری¬ای نیست». این¬ها جملاتی است برون آمده از ذهن یک نیهیلیست یا نیست¬انگار. از این رو یک نیست¬انگار مرگ را که نیستی حقیقی است بر زندگی که نیستی¬ای است که به هستی تظاهر می¬کند ترجیح می¬دهد و این¬گونه است که به زندگی می¬گوید: « نه! ». پاسخی که نیچه¬ی فیلسوف را می¬رنجاند و او را وا می¬دارد تا به کاویدن ریشه¬های چنین پاسخی بپردازد.
امّا نیست¬انگاری به زعم نیچه چیست؟ بی ارزش شدن ارزش¬های والا، ناپدید شدن هدف برای زیستن، در برابر چراهایی که ذهن زیستنده را انباشته پاسخی متصوّر نبودن، زندگی و جهان مادّی را خوار شمردن. امّا این نگرش به زندگی از کجا ناشی می¬شود؟ نیچه معتقد است از ثنویت افلاطونی، از متافیزیک. افلاطون عالم را دوپاره می¬کند: یکی عالم حقیقی ایده¬ها و دیگری عالم ظاهریِ شدن¬ها. پس عالم ایده¬ها حقیقت و جهان مادّی مجاز در نظر گرفته می¬شود، جهان فیزیکی تنها رونوشتی از جهان متافیزیکی قلمداد می¬شود. نتیجه چیست؟ خوارداشت جهان مادّی، خوارداشتن زیستن در این جهان.
در مسیحیت نیز که وامدار همین ثنویت افلاطونی است، با دو جهان سر و کار داریم: عالم مادّی و عالم روحانی. عالم مادّی برای انسان بستری است مهیّا برای ارتکاب گناه، لاجرم باید از آن سلب توجّه نمود و در عوض، تمامی توجّه خویش را معطوف عالم دیگر نمود تا به رستگاری رسید. «مسیحیت از آغاز، از لحاظ سرشت و اساس، دل¬آشوبگی زندگی و نفرت از زندگی بوده و صرفاً در پس ایمان به زندگی¬ای دیگر یا بهتر پنهان مانده و پوشیده شده است. نفرت از جهان،محکوم کردن احساسات تند، ترس از زیبایی و نفس¬گرایی، فراسویی که به منظور بهتر تهمت زدن به زندگی اختراع شده است، در عمق اشتیاق به هیچ، به پایان». (نیچه، 1389، ص 15)
در نهایت چه سرنوشتی در انتظار مسیحیت است؟ نیچه معتقد است که مسیحیت خود زمینه¬ی فروپاشی¬اش را فراهم می¬آورد، بدین صورت که در نتیجه¬ی اخلاق و سلوکی که خود آن را پرورانده دچار افول می¬شود: «حسّ حقیقت¬دوستی و راستی که به واسطه¬ی مسیحیت بسیار تکامل یافته است، از ریا و دروغی که در توجیه جهان و تاریخ به وسیله¬ی مسیحیت به کار رفته است دچار انزجار و نفرت می¬شود. نتیجه: برگشت از این تصوّر که «خدا حقیقت است» به سوی باوری تعصّب¬آمیز که «آنچه هست غلط است». بودا منشی عملی… آرزوی پناه گزیدن در هیچ و در نیستی». (نیچه، 1382، ص 60)
در حقیقت آنچه ارزش و معنای زندگی بدان وابسته شده بود، حال خود فاقد اعتبار می¬شود. نیچه معتقد است که در اثر سیطره¬ی افلاطونیسم و سپس